جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خراشیدن, زخم کردن، خراش دادن
سنگ تیز به طور تصادفی سطح رنگ ماشین را خراش داد.
خاراندن
او مجبور شد محل گزش پشه را بخاراند تا تحریک را تسکین دهد.
لغو کردن, رها کردن
به دلیل محدودیتهای بودجه، آنها تصمیم گرفتند برنامههای ساختمان اداری جدید را لغو کنند.
خراشیدن, ساییدن
پایههای صندلی هنگام جابجایی در آشپزخانه روی کف سرامیکی خراش ایجاد کرد.
خراشیدن, حک کردن
او با یک چاقوی جیبی حروف اول خود را روی نیمکت چوبی خراشید.
کسب درآمد کردن, تلاش کردن
بعد از دست دادن شغلش، مجبور شد خراشیدن تا خانوادهاش را تأمین کند، هر کاری که میتوانست پیدا کند را بپذیرد.
پاک کردن, حذف کردن
او پاسخ اشتباه را خط زد و پاسخ صحیح را در برگه امتحان پر کرد.
خراشیدن, خط انداختن
او هنگام بالا رفتن از نرده، مچ پایش را خراشید.
خراشیدگی, خراش
پول, نقد
برای تهیه بلیط کنسرت به کمی پول نیاز دارم.
خراش, خط و خش
دستخط بد, نوشته ناخوانا
خراش, صدای خراش
مش خشک برای طیور, مخلوط خشک برای ماکیان
خط شروع, نشانه شروع
انصراف دهنده, کناره گیر
به دلیل مصدومیت، دونده از ماراتن کنار کشید.
خراش, خط و خش
هندیکاپ صفر, اسکرچ
او آرزو داشت که از طریق تمرین و آموزش سختکوشانه به یک گلفباز اسکرچ تبدیل شود.
درخت واژگانی



























