جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سنجاقسینه
او یک سنجاق مینای زیبا به شکل پروانه روی ژاکت خود داشت.
سوزن تهگرد
او از یک سنجاق برای محکم کردن پارچه در جای خود در حین دوخت استفاده کرد.
پین, محور
لولای در دارای یک پین است که به آن اجازه میدهد به نرمی باز و بسته شود.
نگهدارنده پارو, تکیه گاه پارو
پین, توپ
او شوت خود را برای انداختن تمام ده پین هدف گرفت.
پرچم, میله
او با دقت پات خود را به سمت پرچم هدف گرفت.
پین, میخ
پا, ساق
او در حال بازی فوتبال به پایش آسیب زد و مجبور شد استراحت کند.
سوزن, پین
پین, ثابت
حریف او سخت جنگید تا در ثانیههای آخر از پین شدن اجتناب کند.
یک پین, یک بیحرکتی
بازیکن یک پین اجرا کرد، فیل را به دام انداخت و ملکه خود را محافظت کرد.
سنجاق کردن, با سنجاق وصل کردن
خیاط قبل از دوخت لباس، تکههای پارچه را سنجاق میکند.
مهار کردن, ثابت نگه داشتن
کشتیگیر حریفش را با یک قفل قدرتمند به تشک میخ کرد و او را از حرکت بازداشت.
سنجاق کردن, ثابت کردن
او با قرار دادن رخ خود مستقیماً پشت آن، اسب حریف را پین کرد.



























