جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مسیر باریک از میان جنگل انبوه میگذشت، به سختی به اندازهای که یک نفر از آن عبور کند.
باریک, نازک
خیاط از یک نوار پارچه باریک برای ایجاد لبههای دقیق روی لباس استفاده کرد.
تنگ, محدود
باورهای تنگ نظرانه او درباره نقشهای جنسیتی مانع از آن شد که او تنوع جامعه مدرن را درک کند.
باریک، محدود
محدوده محدود محصولات آنها جذابیتشان را برای بازار گستردهتر محدود میکند.
باریک, محدود
استدلال او بر اساس تفسیر محدود از قانون بود که پیامدهای گستردهتر را در نظر نمیگرفت.
جزئی نگر, دقیق
بررسی محدود او از سوابق مالی به کشف اختلافاتی کمک کرد که نادیده گرفته شده بودند.
خیلی نزدیک
تیم یک پیروزی نزدیک را به دست آورد و با یک امتیاز قهرمان شد.
واکه در کلمه به عنوان یک صدای باریک شناسایی شد که نیاز به تنش عضلانی بیشتری نسبت به همتای آرام خود دارد.
باریک, محدود
دامها با جیرهای محدود برای حمایت از رشد عضلانی و سلامت کلی تغذیه شدند.
تنگ کردن, محدود کردن
کارگران ساختمانی جاده را باریک کردند تا فضایی برای مسیر دوچرخه ایجاد کنند.
تنگ شدن، باریک شدن
جاده شروع به باریک شدن کرد وقتی به گردنه کوه نزدیک شدیم.
تنگ کردن, باریک کردن
او چشمانش را با شک تنگ کرد در حالی که به غریبهای که نزدیک میشد نگاه میکرد.
محدود کردن, تنگ کردن
معمار پیشنهاد کرد که دامنه پروژه ساختمانی را محدود کند تا در چارچوب محدودیتهای بودجه باقی بماند.
گذرگاه باریک, تنگه
قایق با دقت از گذرگاه باریک عبور کرد و از صخرههای دو طرف اجتناب کرد.
درخت واژگانی



























