گذرگاه عابر پیاده,عبورگاه پیاده
چهارراه
تابلو تقاطع,علامت تقاطع جادهها
تیر چوبی,تیرک حمایت کننده ریل راه آهن
خط عابر پیاده
به صورت عرضی,به شکل متقاطع
باد جانبی,باد عرضی
عرضی,متقاطع • به صورت عرضی,به طور مورب
جدول
پازل کلمات متقاطع,معمای کلمات متقاطع
کراستینی
زنگهای کروتال
مار زنگی بزرگ,کروتالوس
فاق
قلاب کوچک,ابزار کوچک قلاب مانند
بدخلق,شکایت کننده
کروتا,یک لیور خمیده، نوعی ساز زهی، به ویژه مرتبط با موسیقی ولزی، اکنون باستانی اما زمانی در اروپا به طور گسترده نواخته میشد
نشستن • خم شدن,حالت خمیده
کپل,قسمت عقب
کپل
کارمند کازینو
نان برشته سالاد
کلاغ • فخر فروختن
چروک دور چشم
دیلم (ابزار)
جمعیت • جمع شدن,هجوم آوردن
دور هم جمع شدن
تحمیل کردن,به حاشیه راندن
تعامل با مخاطب,کار با جمعیت
*موجسواری بر جمعیت
شلوغ
جمعآوری سرمایه از طریق جمعیت,کراودفاند کردن
پنیر کرودی
تاج گذاری,تکمیل کردن • بالای کلاه
قطع رقعی
تاج سونت
بزرگترین افتخار
تاج دندان,دستگاه تاجی
تلویزیون سیآرتی
حیاتی
به طور حیاتی,تا حد حیاتی
به شکل صلیب,متقاطع
بوته,ظرف مقاوم به حرارت
مصلوب,صلیب با تصویر یا مجسمه عیسی
مصلوب کردن,مصلوب کردن
صلیبی
مصلوب کردن,به صلیب کشیدن
یک ویروس خفیف,یک ناراحتی
سطل زباله,انسان بیارزش
خام,نپخته • نفت خام,خام
نفت خام
به طور تقریبی,به طور خام
*سبزیجات خام که به صورت طولی خرد شده است
بیرحم
بیرحمانه
ظلم
ظرف روغن
زباله نرمافزاری,کد اضافی
به سفر دریایی رفتن • کشتیرانی
کروز کنترل
کشتی تفریحی
ناو
کروزرویت,بوکسور کروزرویت
دونات تابدار
خرده (نان و غیره) • حذف خرده نان از,پاک کردن خرده نان از
فرو ریختن (ساختمان) • کِرامبل (نوعی دسر)
شکننده
کرومهورن,شاخ خمیده
ارزان و بیکیفیت
نان کرامپت
چروک شدن • چروک,تا
منطقه خرد شدن,منطقه جذب ضربه
صدای خرد شدن,صدای ترد • خرد کردن,صدا دادن
ترد
*کرانک • وحشی,پر انرژی و مست
کروس هلیکس,برآمدگی کوچک غضروف گوش
جنگهای صلیبی • جهاد کردن
خرد کردن • علاقه
خرد شده,فشرده
پوسته,پوسته زمین • پوسته شدن,تشکیل پوسته دادن
سختپوست • سختپوست,متعلق به سختپوستان
پوستهمانند
ترد • کراتی,حاشیهنشین
عصای زیربغل
نقطه کلیدی,مهمترین نکته
چنگ قوسدار
گریه کردن • فریاد
اشک تمساح ریختن
زار زار گریه کردن
خیال خام در سر پروراندن
به ناداوری اعتراض کردن
آبغوره گرفتن
لغو کردن
فریاد زدن,داد زدن
نیاز مبرم به چیزی داشتن
غصهٔ گذشته را خوردن