crossovercry over spilled milk
از 58
crossovercry over spilled milk
crossover[n]

گذرگاه عابر پیاده,عبورگاه پیاده

crossroad[n]

چهارراه

crossroad sign[n]

تابلو تقاطع,علامت تقاطع جاده‌ها

crosstie[n]

تیر چوبی,تیرک حمایت کننده ریل راه آهن

crosswalk[n]

خط عابر پیاده

crossways[adv]

به صورت عرضی,به شکل متقاطع

crosswind[n]

باد جانبی,باد عرضی

crosswise[adj][adv]

عرضی,متقاطع • به صورت عرضی,به طور مورب

crossword[n]

جدول

crossword puzzle[n]

پازل کلمات متقاطع,معمای کلمات متقاطع

crostini[n]

کراستینی

crotales[n]

زنگ‌های کروتال

crotalus[n]

مار زنگی بزرگ,کروتالوس

crotch[n]

فاق

crotchet[n]

قلاب کوچک,ابزار کوچک قلاب مانند

crotchety[adj]

بدخلق,شکایت کننده

crotta[n]

کروتا,یک لیور خمیده، نوعی ساز زهی، به ویژه مرتبط با موسیقی ولزی، اکنون باستانی اما زمانی در اروپا به طور گسترده نواخته می‌شد

crouch[v][n]

نشستن • خم شدن,حالت خمیده

croup[n]

کپل,قسمت عقب

croupe[n]

کپل

croupier[n]

کارمند کازینو

crouton[n]

نان برشته سالاد

crow[n][v]

کلاغ • فخر فروختن

crow's feet[n]

چروک دور چشم

crow's nest[n]
crowbar[n]

دیلم (ابزار)

crowd[n][v]

جمعیت • جمع شدن,هجوم آوردن

crowd around[v]

دور هم جمع شدن

crowd out[v]

تحمیل کردن,به حاشیه راندن

crowd work[n]

تعامل با مخاطب,کار با جمعیت

crowd-surfing[n]

*موج‌سواری بر جمعیت

crowded[adj]

شلوغ

crowdfund[v]

جمع‌آوری سرمایه از طریق جمعیت,کراودفاند کردن

crowdie[n]

پنیر کرودی

crown[v][n]

تاج گذاری,تکمیل کردن • بالای کلاه

crown octavo[n]

قطع رقعی

crown of sonnets[n]

تاج سونت

crowning glory[n]

بزرگ‌ترین افتخار

crownwork[n]

تاج دندان,دستگاه تاجی

crt tv[n]

تلویزیون سی‌آرتی

crucial[adj]

حیاتی

crucially[adv]

به طور حیاتی,تا حد حیاتی

cruciate[adj]

به شکل صلیب,متقاطع

crucible[n]

بوته,ظرف مقاوم به حرارت

crucifix[n]

مصلوب,صلیب با تصویر یا مجسمه عیسی

crucifixion[n]

مصلوب کردن,مصلوب کردن

cruciform[adj]

صلیبی

crucify[v]

مصلوب کردن,به صلیب کشیدن

crud[n]

یک ویروس خفیف,یک ناراحتی

crud bucket[n]

سطل زباله,انسان بی‌ارزش

crude[adj][n]

خام,نپخته • نفت خام,خام

crude oil[n]

نفت خام

crudely[adv]

به طور تقریبی,به طور خام

crudites[n]

*سبزیجات خام که به صورت طولی خرد شده است

cruel[adj]

بی‌رحم

cruelly[adv]

بی‌رحمانه

cruelty[n]

ظلم

cruet[n]

ظرف روغن

cruft[n]

زباله نرم‌افزاری,کد اضافی

cruise[v][n]

به سفر دریایی رفتن • کشتیرانی

cruise control[n]

کروز کنترل

cruise ship[n]

کشتی تفریحی

cruiser[n]

ناو

cruiserweight[n]

کروزرویت,بوکسور کروزرویت

cruller[n]

دونات تاب‌دار

crumb[n][v]

خرده (نان و غیره) • حذف خرده نان از,پاک کردن خرده نان از

crumble[v][n]

فرو ریختن (ساختمان) • کِرامبل (نوعی دسر)

crumbly[adj]

شکننده

crumhorn[n]

کرومهورن,شاخ خمیده

crummy[adj]

ارزان و بی‌کیفیت

crumpet[n]

نان کرامپت

crumple[v][n]

چروک شدن • چروک,تا

crumple zone[n]

منطقه خرد شدن,منطقه جذب ضربه

crunch[n][v]

صدای خرد شدن,صدای ترد • خرد کردن,صدا دادن

crunchy[adj]

ترد

crunk[n][adj]

*کرانک • وحشی,پر انرژی و مست

crus helix[n]

کروس هلیکس,برآمدگی کوچک غضروف گوش

crusade[n][v]

جنگ‌های صلیبی • جهاد کردن

crush[v][n]

خرد کردن • علاقه

crush it[phrase]
crushed[adj]

خرد شده,فشرده

crushing[adj][n]
crust[n][v]

پوسته,پوسته زمین • پوسته شدن,تشکیل پوسته دادن

crustacean[n][adj]

سخت‌پوست • سختپوست,متعلق به سختپوستان

crustaceous[adj]

پوسته‌مانند

crusty[adj][n]

ترد • کراتی,حاشیه‌نشین

crutch[n]

عصای زیربغل

crux[n]

نقطه کلیدی,مهمترین نکته

crwth[n]

چنگ قوس‌دار

cry[v][n]

گریه کردن • فریاد

cry a river[phrase]

اشک تمساح ریختن

cry before get hurt[phrase]
cry eyes out[phrase]

زار زار گریه کردن

cry for the moon[phrase]

خیال خام در سر پروراندن

cry foul[phrase]

به ناداوری اعتراض کردن

cry like a baby[phrase]

آبغوره گرفتن

cry off[v]

لغو کردن

cry out[v]

فریاد زدن,داد زدن

cry out for[v]

نیاز مبرم به چیزی داشتن

cry over spilled milk[phrase]

غصهٔ گذشته را خوردن

LanGeek
دانلود برنامه