در لحظات آخر انجام دادن
اهرم قطع,دسته قطع
دل را به دریا زدن و خوش گذراندن
جلوی ضرر بیشتر را گرفتن
میخ برش
تو کت کسی نرفتن
تکه گوشت,برش گوشت
بریدن • بریده شده,قطع شده
از لجِ کسی به خود ضرر زدن
از ارث محروم کردن
بریدن • بریده شده,حذف شده
تیشه به ریشه خود زدن
فرش پرز بریده,فرش با پرزهای بریده شده
چیزی (که بیجهت پیچیده است) را ساده کردن
ضربه بریده,ضربه مورب
به کسی کمی ارفاق کردن
باد شکم خارج کردن
روی پای خود ایستادن
از کسی پیشی گرفتن
از پسِ کار برآمدن
سریع با مشکلی مقابله کردن
مستقیم رفتن سر اصل مطلب
دل کسی را بدجور شکستن
خرد کردن
ارزان یا تخفیفدار
ردینگوت,فراک
کاهش
ناز
روباه حیلهگر,شخص زیرک
پوستک
روغن کوتیکول
عقبزن ناخن
محلول کوتیکول ریموور
قیچی پوست دور ناخن
دختر تودلبرو
پوست,پوشش طبیعی بدن
کارد و چنگال
برش نازک گوشت (کبابی یا سرخشده)
راه کوتاه,برش
اره برش مستقیم,اره میتر
شلوارک (کوتاهشده از شلوار لی)
انیمیشن کاتاوت
جیب بر,کیف دزد
میانپرده (بازی کامپیوتری)
برش دهنده,خیاط
گلوبر,قاتل با بریدن گلو • بی رحم,سنگدل
تدوین,برش • برنده,یخ زده
تخته آشپزخانه
خط مقدم نوآوری
اتاق تدوین
مشعل برش
پیشرفتهترین
ماهی مرکب,سپیا
سپیداج
پسرعمو,دوست نزدیک
فیروزه ای,آبی مایل به سبز • فیروزهای,سبز-آبی
سایبر,سایبرنتیک
انگوری سایبر
قلدری رایانهای
کافینت
پلیس سایبری,مامور اینترنتی
جرایم سایبری,جرم کامپیوتری
کسی که زیاد از اینترنت استفاده میکند
سایبرنتیک,مربوط به سایبرنتیک
سایبرنتیک
سایبرپانک
فضای مجازی
جنگ سایبری,نبرد سایبری
فاحشه سایبری,روسپی سایبری
*نخلیسرخسسان
دوره • دوچرخه سواری کردن
مسیر دوچرخه
ریکشای دوچرخه,دوچرخه ریکشا
اسپیدوی دوچرخه,شکلی از مسابقه دوچرخه سواری روی پیست های کوتاه و بیضی شکل
چرخه ای,دوره ای
چرخه ای,تناوبی
به صورت چرخه ای,به طور تکراری
دوچرخهسواری
کامپیوتر دوچرخهسواری,رایانه دوچرخه
ژرسي دوچرخه سواري,پوشش تخصصي دوچرخه سواران
شلوارک دوچرخه سواری,شورت دوچرخه سواری
دوچرخهسوار
دوچرخه سواری cyclo-cross
دوچرخه سیکلو-کراس,دوچرخه مسابقه سیکلو-کراس
سیکلوئید,رولت • شبیه دایره
چرخند
غولپیکر,عظیم
سیکلوبس,کوپه پود آب شیرین میکروسکوپی
جوجه قو
استوانه
استوانهای
رخبام منحنیشکل
سنج
زبان کیمری,زبان سلتی ولز
ولز,یکی از چهار کشوری که پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی را تشکیل میدهند؛ در دوران رومی، این منطقه به نام کامبریا شناخته میشد
ولزی,ساکن ولز
آدم منفیباف
بدبین
با بدبینی