criticallycrossminton
از 58
criticallycrossminton
critically[adv]

منتقدانه

criticism[n]

انتقاد

criticize[v]

انتقاد کردن

critique[n][v]

نقد • نقد کردن

critter[n]

موجود,حیوان

croak[v][n]

قارقار کردن • قارقار

croatia[n]

کشور کرواسی

croatian[n][adj]

کروات,کرواتی • کروات

crochet[n][v]

قلاب‌بافی • قلاب‌بافی کردن

crocheting[n]

قلاب‌بافی

crock[n][v]

خمره,کوزه • با خاک کثیف کردن,با گل لکه دار کردن

crock of gold[phrase]

ثروت دست‌نیافتنی

crock pot[n]

اجاق برقی,قابلمه برقی

crockery[n]

ظروف غذاخوری

crocket[n]

آذین حکاکی‌شده به‌شکل برگ و گل (معماری گوتیک)

crocodile[n]

کروکدیل

crocodile tears[n]

اشک تمساح

crocus[n]

کروکوس,زعفران

croft[n]

مزرعه کوچک (به ویژه در اسکاتلند)

crohn's disease[n]

التهاب روده

croissant[n]

کروسان

croker[n]

ورزشگاه کروک,کروک پارک

crokinole[n]

کروکینول,یک بازی مهارتی کلاسیک کانادایی که روی یک صفحه گرد چوبی با یک سوراخ در مرکز بازی می‌شود، جایی که بازیکنان از انگشتان خود برای پرتاب دیسک‌ها استفاده می‌کنند، با هدف کسب امتیاز با فرود آوردن آنها در مناطق با امتیاز بالاتر و خارج کردن دیسک‌های حریفان از بازی

cromorne[n]

کرومورن

cronut[n]

کرونات

crony[n]

دوست صمیمی

crony capitalism[n]

سرمایه‌داری رفاقتی

crook[n][v]

مجرم,کلاهبردار • خم کردن,تا کردن

crooked[adj]

کج و نامتعادل

crooked as a dog's hind leg[phrase]

فاسد

croon[v]

زیر لب آواز خواندن

crop[n][v]

برداشت کشاورزی • کوتاه کردن (مو)

crop dusting[n]

پاشش هوایی,غبارپاشی محصولات

crop out[v]

قسمتی از چیزی را حذف کردن

crop processing[n]
crop top[n]

تاپ کوتاه

crop up[v]

پیش آمدن

cropland[n]

زمین کشاورزی,زمین زراعی

cropped[adj]

کشت شده,کشاورزی

cropped pants[n]

شلوار کوتاه

croquet[n][v]

کروکت • کروکت بازی کردن,شرکت در یک بازی کروکت

croquette[n]

کراکت

cross[v][adj][n][prep]

عبور کردن • متقاطع • صلیب • از میان,به آن سوی

cross a line[phrase]
cross as two sticks[phrase]

از کوره دررفته

cross body[n]

بادی بگ

cross bun[n]

نان شیرین با ادویه و کشمش,نان تزئین شده با شکر به شکل صلیب

cross country[n]

مسابقه کراس کانتری,کراس کانتری

cross examine[v]

بازپرسی متقابل,پرسشگری توسط وکیل طرف مقابل

cross fingers[phrase]

امید داشتن

cross heart[phrase]

قسم خوردن که راست می‌گوید

cross legs[phrase]

نشستن و پا روی پا انداختن

cross mind[phrase]

به ذهن کسی خطور کردن

cross off[v]

از لیست خط زدن

cross out[v]

خط زدن

cross over[v]

از یک طرف به طرف دیگر رفتن

cross path[phrase]

سر راه کسی قرار گرفتن

cross peen hammer[n]

چکش سرپهن

cross section[n]

مقطع

cross street[n]

خیابان متقاطع,خیابان عمود بر هم

cross swords[phrase]

درگیر بحث شدن

cross that bridge when come to it[phrase]

وقتش برسد فکری کردن

cross the line[phrase]

از حد و حدود گذشتن

cross the rubicon[phrase]

از خط قرمز عبور کردن

cross to bear[phrase]

باری که باید به دوش کشید

cross trainer[n]

کتانی

cross-border[adj]

فرامرزی,فرامرزی

cross-check[v][n]

دوباره چک کردن • بررسی دوباره

cross-country[adv][n]

در بیرون شهر (ورزش) • کراس کانتری,مسابقه دو استقامت

cross-country flying[n]

پرواز مسافت طولانی,پرواز کراس-کانتری

cross-country running[n]

دوصحرانوردی

cross-country skiing[n]

اسکی صحرانوردی,اسکی نوردیک

cross-court shot[n]

ضربه متقاطع,ضربه مورب

cross-cultural[adj]

بین‌فرهنگی,فرافرهنگی

cross-cutting[n]

تدوین موازی

cross-disciplinary[adj]

بین رشته‌ای,چند رشته‌ای

cross-dresser[n]

کسی که لباس های جنس مخالف را می‌پوشد

cross-examination[n]

بازپرسی متقابل,بازپرسی مخالف

cross-eyed[adj]

لوچ

cross-linguistic comparison[n]

مقایسه بین زبانی,تحلیل تقابلی بین زبانی

cross-play[n]

چند‌پلتفرمه (بازی کامپیوتری)

cross-pollinate[v]

گرده افشانی متقابل,بارور کردن از طریق انتقال گرده

cross-section[adj]

عرضی,مقطع

cross-shaped[adj]

به شکل صلیب,صلیبی شکل

cross-step[n]

قدم متقاطع,حرکت متقاطع

cross-stitch[n]

کوک ضربدری

cross-worshipper[n]

صلیب‌پرست,متعصب صلیب

crossback[n]

پاپیست,کاتولیک

crossbar[n]
crossbill[n]

*سهره نوک‌قیچی

crossbreed[n][v]

دورگه,ترکیبی • جفت انداختن (حیوان)

crossbuck[n]

علامتی به شکل X,تابلو عبور راه آهن

crosscut handsaw[n]

اره دستی قطع عرضی,اره دستی برای برش زاویه راست

crosscut saw[n]

اره چوب‌بر

crossfaded[adj]

همزمان مست و های,تحت تأثیر همزمان الکل و حشیش

crossfit[n]

کراس‌فیت

crossing[n]

چهارراه

crossing guard[n]

مامور عبور

crossly[adv]

با دلخوری

crossminton[n]

کراسمینتون,اسپیدمینتون

LanGeek
دانلود برنامه