والرینلا,کاهوی صحرایی
مخرج مشترک,نقطه مشترک
دلفین معمولی,دلفین سیاه و سفید
عصر مشترک,عصر مسیحی • عصر حاضر
عامل مشترک,مقسومعلیه مشترک
منفعت عمومی
نقطهٔ اشتراک
شریان ایلیاک مشترک,تنه ایلیاک
ورید ایلیاک مشترک,ورید ایلیاک مشترک
شباه معمولی,شباه شمالی
بازار مشترک,اتحادیه گمرکی
پشه معمولی,پشه رایج
مضرب مشترک,مشترک مضرب
سمندر معمولی,سمندر رایج
اسم عام
مردم عادی,مردم
روش معمول,عمل رایج
نسبت مشترک,نسبت ثابت
اتاق مشترک,اتاق نشیمن
نمک معمولی,سدیم کلرید
فک معمولی,فک خالدار
عقل سلیم
برفدانه معمولی,درختچه ای با توت های سفید گرد
زمان مشترک,مقیاس چهار چهارم
شهروند عادی
معمولاً
چیز معمولی,کلیشه • معمولی,پیش پا افتاده
کتاب خاطرات
عامه مردم,طبقه سوم
کامنولث,جمهوری
بازیهای کشورهای مشترکالمنافع,بازیهای امپراتوری بریتانیا
کامنولث استرالیا,فدراسیون استرالیا
آشوب
شراب تونیک باکفاست,لوسیون آشوب
اشتراکی
به صورت اشتراکی,جمعی
شهرداری • ارتباط صمیمی برقرار کردن؛ در حالت پذیرش بالا و صمیمی بودن
قابل انتقال, مسری
بیماری مسری
ارتباط برقرار کردن
ارتباط
کانال ارتباطی,رسانه ارتباطی
ارتباطات,مخابرات
ماهواره ارتباطی,ماهواره رله
ارتباطی,مربوط به ارتباط
میز عشای ربانی,میز مقدس
بیانیه رسمی,کمونیکه
کمونیسم
کمونیستی • کمونیست
چین کمونیست,جمهوری خلق چین
حزب کمونیست,حزب کمونیست
اجتماع
ساختمان جامعه,مرکز جامعه
کارت مشترک (پوکر)
پوکر با کارت های مشترک,پوکر کارت های جامعه
مرکز جامعه,خانه محله
مدرسه عالی دوساله
بیمارستان عمومی
روزنامهنگاری محلی
مدرسه جامعه,مدرسه محله
خدمات اجتماعی
سرایت بیماری در جامعه
تئاتر غیرحرفهای
قابل تغییر,قابل تبدیل
مبادله کردن,عوض کردن • رفت و آمد
راهآهن حومه
آزمون فشرده,ارزیابی جامع
توپر • کیف کوچک لوازم آرایشی • فشرده کردن,متراکم کردن
خودرو کامپکت
دیسک فشرده,سیدی
دستگاه ضبط دیسک فشرده,سی دی رکوردر
فشرده سازی,تراکم
چکش تراکم
به صورت فشرده,متراکم
همراه • همراهی کردن,همدمی کردن
همصحبتی
شرکت • همراهی کردن، مصاحبت کردن
ماشین شرکت
قابلمقایسه
به طور قابل مقایسه,به روشی مشابه
قیاسی • حالت تفضیلی
صفت تفضیلی,تفضیلی
قید مقایسهای,قید مقایسه
زبانشناسی تطبیقی
روش تطبیقی,رویکرد تطبیقی
نسبتاً
مقایسه کردن • ویژگیهای قابل مقایسه
سنجش
قیمتها را مقایسه کردن
محفظه,بخش
قطبنما • درک کردن,احاطه کردن
شمال مغناطیسی,شمال قطب نما
نقطه قطبنما
اره نوکی