جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crumbly
01
شکننده
easily breaking into small pieces when pressed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
crumblyest
شکل تفضیلی
crumblyer
درجهپذیر
مثالها
The old book's pages were crumbly and fragile, threatening to disintegrate with each turn.
صفحات کتاب قدیمی خردشدنی و شکننده بودند، با هر برگ زدن تهدید به متلاشی شدن میکردند.
درخت واژگانی
crumbliness
crumbly
crumble



























