جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سوار شدن (اسب و غیره)
سوارکار باتجربه با سهولت سوار اسب شد، آماده برای یک سواری آرام.
بالا رفتن (تدریجی)
با افزایش تنشها، ترس از درگیری در جامعه بینالمللی شروع به افزایش کرد.
از یک سطح بالا رفتن
کاشفان به قله رسیدند و شروع به صعود به صخرههای بیرون زده برای دیدن منظرهای پانوراما کردند.
شروع کردن
شرکت فناوری تصمیم گرفت یک انتشار نرمافزاری جدید را راهاندازی کند.
به تکیهگاه وصل کردن
عکاس با دقت دوربین را روی سهپایه نصب کرد تا تصاویر پایدار و واضحی ثبت کند.
سوار شدن, جفت گیری کردن
در فصل جفتگیری، گوزن نر به عنوان بخشی از آیین جفتگیری خود روی ماده سوار میشود.
برگزاری, اجرا کردن
شرکت تئاتر تصمیم گرفت یک نمایش کلاسیک شکسپیر را برای فصل آینده برپا کند.
اسب سوارکاری
شوالیه اسب سواری خود را قبل از مسابقه آماده کرد.
کوه, قله
کوهنوردان پس از صعود طولانی به کوه رسیدند.
صعود, بالا رفتن
صعود تپه شیبدار نیازمند گامهای محتاطانه بود.
پشتیبان, قاب
شمشیر یک نصب چوبی برای تقویت تیغه داشت.
قاب, نگین
الماس در یک مونت طلا قرار داده شده بود.
درخت واژگانی



























