جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خانه, منزل
خانواده به یک خانه جدید در حومه شهر نقل مکان کردند.
محل زندگی
مشاور املاک چندین خانه برای فروش در محله به ما نشان داد.
خانه, خانواده
او در یک خانه پر از محبت بزرگ شد، جایی که آموزش بسیار ارزشمند بود.
کشور, وطن
پس از سالها سفر به خارج از کشور، او خوشحال بود که به وطن خود بازگردد.
خانه, پناهگاه
برای او، دفتر یک خانه دوم بود که ساعتهای بیشماری را در آن گذراند.
خانه سالمندان, مرکز مراقبت از سالمندان
پس از حادثه، او به یک سرای سالمندان برای توانبخشی نقل مکان کرد.
خانه, زادگاه
پاریس به عنوان خانه مد haute couture در نظر گرفته میشود.
زیستگاه, محیط طبیعی
خانه خرس قطبی در منطقه قطب شمال است.
خانه, مکان
هنوز خانهای برای کتابها وجود ندارد، بنابراین آنها در گوشه چیده شدهاند.
خانه, گل
او تنها چند یارد با خانه فاصله داشت که مدافع او را متوقف کرد.
خانه, بیس
بتور ضربه زد و به سمت خانه دوید تا یک امتیاز بگیرد.
پایگاه, خانه
دروازهبان به سرعت به سمت خانه شتافت تا از مهاجم در حال نزدیک شدن اجتناب کند.
مدافعان, دفاع
هوم به جلو حمله کرد، به دنبال بازشدگی در دفاع بود.
مقر, ستاد مرکزی
مقر شرکت رقص در قلب شهر قرار داشت.
ملی, داخلی
شرکت امسال بر روی فروش داخلی تمرکز دارد.
خانگی, در خانه
بازی خانگی برای شنبه آینده برنامهریزی شده بود.
خانه, مسکونی
او آدرس خانه خود را برای دعوت به من داد.
او از امتحان کردن دستورالعملهای خانگی جدید در آخر هفته لذت میبرد.
دفتر مرکزی, اصلی
شرکت دفتر مرکزی خود را به ساختمانی بزرگتر منتقل کرده است.
او پس از یک روز طولانی در محل کار به خانه پیاده روی کرد.
در جای خود, محکم
او با یک ضربه محکم میخ را تا انتها کوبید.
عمیقاً, واقعاً
انتقادهایش به هدف خورد بیشتر از آنچه که خودش متوجه شد.
به خانه, در خانه
محبوب با سرعت به خانه در جایگاه اول تاخت.
به خانه, به سمت خانه
دونده به سلامت به خانه لغزید.
بازگشت, برگشتن
غازها هر بهار به همان زمین مردابی برمیگردند.
بازگشت به لانه, پرواز به سمت لانه
فقط سه کبوتر قبل از غروب آفتاب به لانه بازگشتند.
پناه دادن, اسکان دادن
پناهگاه پنج گربه نجات یافته را هفته گذشته اسکان داد.
درخت واژگانی



























