جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او بریده شد، و خون قرمز بیرون آمد.
شرابی (رنگ مو), هویجی
موهای قرمز او در نور خورشید به شدت میدرخشید و باعث میشد در میان جمعیت بدرخشد.
قرمز, خونین
روایت تاریخی جنگ با صفحات قرمز مشخص شده بود که نماد خونریزی و خشونت بود.
وقتی متوجه اشتباهش شد، صورتش از خجالت قرمز شد.
قرمز
پس از ساعتها خیره شدن به صفحه کامپیوتر، چشمانش قرمز و خسته بود.
قرمز, کمونیستی
بسیاری از فعالان به عنوان سرخ شناخته شدند، که برای برابری و حقوق کارگران تلاش میکنند.
قرمز, زرشکی
هنرمند از قرمز زنده برای ایجاد نقطه کانونی در نقاشی استفاده کرد.
قرمز, کمونیست
پلتفرم حزب چندین سرخ را جذب کرد که متعهد به تغییر انقلابی بودند.
شراب قرمز, شراب
سوملیه یک قرمز جسورانه را برای همراهی با استیک توصیه کرد.
قرمزها
او یک جفت قرمز شیک خرید تا با کفش های جدیدش تکمیل شود.
درخت واژگانی



























