جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اول, اولین
او اولین شخصی بود که از کوه بالا رفت.
اولین پرواز هواپیمای جدید بدون هیچ مشکلی انجام شد.
امنیت مسافران اولین اولویت خلبان در طول پرواز است.
اول, اصلی
افسر اول در پرواز به کاپیتان در مدیریت هواپیما کمک کرد.
اول, اصلی
او با افتخار به عنوان اولین سوپرانو در طول اجرای گروه کر در سالن کنسرت خواند.
اولاً
قبل از شروع پروژه، برنامهریزی و ترسیم اهداف خود اول بسیار مهم است.
اول, پیش از هر چیز
بیایید اول صبحانه بخوریم، سپس میتوانیم برای سفر بستهبندی را شروع کنیم.
اول, ابتدا
من بلافاصله فهمیدم که ما دوست خواهیم شد وقتی که برای اولین بار او را در مهمانی ملاقات کردم.
اول، باید قبل از پرداختن به موضوعات دیگر در مورد بودجه بحث کنیم.
اول، باید قبل از پرداختن به موضوعات دیگر در مورد بودجه بحث کنیم.
اول, ترجیحا
او اول ورشکست میشد قبل از اینکه از والدینش کمک مالی بخواهد.
او امروز به موقع رسید، که یک اولین بار است!
شروع جلسه برای ساعت 9 صبح برنامهریزی شده است.
اولین پایه, پایه اول
او پس از زدن یک توپ تیز زمینی به سمت اولین پایگاه دوید.
اول, دنده اول
او ماشین را به دنده یک تغییر داد تا از تپه شیبدار بالا برود.
درجه یک, ممتاز
او در طول دانشگاه سخت کار کرد و با درجه یک فارغ التحصیل شد.
مقام اول, جایگاه اول
او در ماراتن اول شد و از خط پایان جلوتر از همه دوندگان دیگر عبور کرد.
تیم اول, بازیکنان اصلی
او سخت کار کرد تا جایگاهی در تیم اول این فصل به دست آورد.
اولین, نخست
از بین تمام رقبا، سارا اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.
اولین, نخستین
وقتی جلسه را از دست داد، اولین باری بود که دیر کرد.
درخت واژگانی



























