جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ایستادن
او دوست دارد روی بالکن بایستد تا نسیم را احساس کند.
ایستادن, بلند شدن، برخاستن
وقتی سرود ملی پخش شد، همه در استادیوم ایستادند تا به پرچم ادای احترام کنند.
تحمل کردن
او نمیتوانست سروصدای مداوم از سایت ساخت و ساز همسایه را تحمل کند.
موضع داشتن, عقیده داشتن
او با قاطعیت ایستاده در برابر ظلم به حیوانات.
دوام آوردن, تحمل کردن
پل محکم توانست نیروی طوفان را تحمل کند.
بودن (در یک موقعیت خاص)
پروژه ایستاده است کامل، آماده برای ارائه به ذینفعان.
مکانی را اشغال کردن
کتابفروشی قدیمی در گوشه خیابان میپل ایستاده است، مکانی دنج پر از گنجینههای ادبی.
قوی ماندن
کاپیتان تیم بازیکنان را تشویق کرد که در برابر تاکتیکهای تهاجمی حریف ایستادگی کنند.
ساکن ماندن
در میان آشوب، او انتخاب کرد که در گوشه بایستد، و رویدادهای در حال وقوع را مشاهده کند.
به قوت خود باقی ماندن
تعهد شرکت به کیفیت پابرجا است، زیرا محصولات آنها همچنان نظرات مثبت مشتریان را دریافت میکنند.
ارتفاع داشتن, بلند بودن
برج باستانی بلندی آن 100 فوت است.
عمود قرار دادن
او کتابها را به دقت روی قفسه قرار داد، آنها را بر اساس ژانر سازماندهی کرد.
ایستاده باقی ماندن, پابرجا ماندن
این روش ساخت و ساز به شهر کمک کرده است تا حتی در هنگام زلزلهها سرپا بماند.
دکه, غرفه
غرفه میوه، سیب و پرتقال تازه میفروخت.
پایه نگهدارنده دوچرخه
دوچرخه در پایه خارج از فروشگاه پارک شده بود.
نظر, دیدگاه
موضع او در مورد سیاست، یک دیدگاه محافظهکارانه را منعکس میکند.
گله
گروهی از گوزنها در فضای باز چرا میکردند.
آویز
نقاشی روی یک پایه چوبی قرار داشت.
پایه و بنیان
پایه مجسمه آن را متعادل نگه میداشت.
میز کوچک
او فنجان قهوهاش را روی پاتختی گذاشت.
حالت ایستاده
او به جایگاه خود در سکو بازگشت.
توقف
کار به دلیل طوفان متوقف شد.
مقاومت, دفاع
سربازان در برابر نیروهای مهاجم ایستادند.
محل حضور تماشاگران
طرفداران سکوها را پر کردند تا تیمشان را تشویق کنند.
تصمیم به توقف دریافت کارت (بازی ورق)
انتخاب یک استند در لحظه مناسب حیاتی است.
جنگل دست کاشت, مجموعه درختان
شرکت چوببری برنامه داشت که جنگل درختان صنوبر را برداشت کند.
درخت واژگانی



























