جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
معنا داشتن, منظور داشتن، به معنی چیزی بودن
سکوت او به معنای این بود که او به گفتگو علاقهای نداشت.
معنا داشتن
در فرانسوی، 'maison' به معنی 'خانه' است.
قصد داشتن, هدف داشتن، منظور داشتن
او قصد نداشت گلدان را بشکند، این یک حادثه بود.
مقدر بودن, قرار بودن
او استعداد طبیعی در آشپزی دارد. او مقدر بود که یک آشپز شود.
منجر شدن, به معنی (خاصی) بودن
عایقبندی بهتر به معنی قبضهای گرمایشی کمتر است.
باارزش بودن
شهرت برای او هیچ معنی ندارد.
بدجنس
دختر بدجنس شایعاتی درباره همکلاسیهایش پخش کرد تا احساس برتری کند.
خسیس
او آنقدر خسیس است که حتی یک فنجان قهوه هم برای دوستش نمیخرد.
نمره میانگین آزمون 75 بود.
بدخواه, شرور
بی ارزش, ناشایست
شرور, بی رحم
مسکین, فقیر
عالی, خارق العاده
خسیس, ناچیز
میانگین (ریاضی)
برای یافتن میانگین 4، 6 و 8، آنها را جمع کرده و بر 3 تقسیم کنید.
درخت واژگانی



























