جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حمایت کردن, پشتیبانی کردن، کمک کردن
او در زمانهای سخت از دوستانش حمایت میکند.
ادعا کردن, وانمود کردن
او ادعا میکند که این تصمیم ناعادلانه است.
به یکدیگر کمک کردن
دوستان در زمانهای سخت از یکدیگر حمایت میکنند.
نگه داشتن, تکیهگاه بودن
این ستون سقف خانه را حمایت میکند.
زیر بغل (کسی) را گرفتن, (کسی) را سرپا نگه داشتن
او در حال راه رفتن از پدربزرگش حمایت میکند.
سر پا نگه داشتن, سر حال نگه داشتن
این نوشیدنی ورزشکاران را در طول تمرین حمایت میکند.
دفاع کردن (پایاننامه)
او فردا صبح از پایاننامهاش دفاع میکند.
خود را در (حالتی) نگه داشتن, تعادل خود را در (حالتی) حفظ کردن
او برای جلوگیری از افتادن روی شاخه تکیه میکند.
تأیید شدن, حمایت شدن، از (چیزی) دفاع کردن
ایده او با شواهد محکم پشتیبانی میشود.
دوام آوردن, باقی ماندن، به قوت خود باقی ماندن
علیرغم خستگی، او تا پایان مسابقه پایداری میکند.



























