جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عبور کردن, رد شدن، گذشتن
هر صبح، او از روی پل عبور میکند در راه به سمت کار.
همانطور که از میان جنگل قدم میزدم، متوجه دو مسیر پیچدرپیچ شدم که در نهایت همدیگر را قطع میکردند.
به شکل صلیب در آوردن, به شکل صلیب تا کردن
کارگران ساختمانی با دقت تیرهای چوبی را تقاطع دادند تا داربست بسازند.
مانع شدن
جان وقتی فهمید که دوستش با شکستن قولش به او خیانت کرده است، احساس آزردگی کرد.
دورگه کردن
پرورشدهندگان مسئول سگها ممکن است سگهای نژاد خالص را تلاقی دهند تا تنوع ژنتیکی را معرفی کنند.
با X علامت زدن
در طول انتخابات، رایدهندگان علامت ضربدر روی نامزد مورد نظر خود در برگه رای میگذارند تا رای خود را به صندوق بیاندازند.
پل باشکوه رودخانه عریض را درنوردید و دو طرف شهر را به هم متصل کرد.
توپ را کراس کردن, توپ را عبور دادن
او توپ را به پاس عرضی به محوطه جریمه فرستاد و یک فرصت عالی برای گلزنی ایجاد کرد.
خط کشیدن, علامت زدن
او قبل از تحویل دادن چک به او برای واریز، آن را خط زد.
علامت صلیب کشیدن, خود را صلیب کشیدن
او قبل از ورود به کلیسا، به نشانه احترام، خود را علامت زد.
صلیب
صلیب بزرگ چوبی به طور برجسته در جلوی کلیسا نمایش داده شده بود.
معلم پاسخهای نادرست را با یک صلیب قرمز علامت زد.
صلیب
مرد محکوم به صلیب برای اجرای حکم برده شد.
دورگه
گونه جدید سیب یک دورگه بین فوجی و گالا است.
مراقبت از مادر بیمارش به یک صلیب تبدیل شد که هر روز مجبور به تحمل آن بود.
کراس دقیق او مهاجم را جلوی دروازه پیدا کرد.
نوعی مشت در بوکس
او یک کراس قدرتمند به فک حریفش زد.
رشتههای راکت, رشتههای افقی
او تقاطعهای فرسوده را با جدید جایگزین کرد.
او از برادرش به خاطر قرض گرفتن لپتاپش بدون پرسیدن عصبانی بود.
متقاطع
تیرهای متقاطع ساختار سقف را حمایت کردند.
متقاطع, مخالف
دو تیم مقابل در یک رقابت متقاطع برای عنوان قهرمانی بودند.
بینعملکردی, متقاطع
جلسات بینوظیفهای به دپارتمانها کمک میکنند تا با هم کار کنند.
درخت واژگانی



























