جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گهواره
نوزاد در گهواره خود آرام خوابید.
پایه (تلفن رومیزی)
گهواره, زادگاه
میانرودان به عنوان گهواره تمدن شناخته میشود.
گهواره, تشت شستشوی طلا
گهواره, تولد
نوازش کردن, به آرامی در آغوش گرفتن
مادر نوزاد تازه متولد شده خود را در آغوشش نوازش میکرد.
تکان دادن, جنباندن
او توپ را محکم تکان میدهد در حالی که از مدافع فرار میکند.
شستن, شستن خاک برای یافتن طلا
معدنچیان خاک را از بستر رودخانه شستشو میدادند، به امید یافتن ردپایی از طلا.
درودن با داس گهوارهای, برداشت محصول با داس گهوارهای
کشاورز گندم را با داس درود، با دقت دقیق از میان مزرعه عبور کرد.
نوازش کردن, به آرامی حمل کردن
او پرنده کوچک را در دستانش تکان داد، به آرامی آن را به لانه اش بازگرداند.
نوازش کردن, پرورش دادن
روستا یتیم جوان را پرورش داد، به او احساس تعلق و گرمی بخشید.
گهواره, گهواره بودن برای
یونان باستان اغلب به عنوان گهواره بنیانهای فلسفه و دموکراسی غربی گفته میشود.



























