جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اعتماد داشتن, اعتماد کردن، ایمان داشتن
او به طور منظم به همکارانش اعتماد میکند تا وظایف را به طور مؤثر انجام دهند.
اعتماد کردن, اعتماد داشتن، اتکا کردن
در حال حاضر، دانشمند به طور فعال به نتایج آزمایش در حال انجام اعتماد میکند.
آزاد گذاشتن, اختیار تام دادن
آنها به کودکان خود اعتماد میکنند که برای چند ساعت در خانه تنها بمانند.
سپردن, اعتماد کردن
او به مهارتهایش اعتماد کرد تا تیم را به پیروزی برساند.
امید داشتن, ایمان داشتن
من اعتماد دارم که در نهایت همه چیز درست میشود.
سپردن, محول کردن
آنها سگشان را به یک همسایه سپردند در حالی که به تعطیلات رفته بودند.
نسیه دادن
فروشنده به او برای خرید مواد غذایی تا روز پرداخت اعتماد کرد.
تاریخچه طولانی دوستی آنها پیوند اعتماد را بینشان ایجاد کرد.
امانت
خانواده یک تراست برای مدیریت داراییهای خود ایجاد کرد.
متکی بر تجربیات گذشته
سالها تجربه به او اعتماد به فرآیند داد.
هیئت قضائی
تراست نفت در اوایل قرن بیستم بر بازار تسلط داشت.
درخت واژگانی



























