جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سایهروشن, رنگ
هنرمند دو تن آبی را ترکیب کرد.
نواخت (زبانشناسی), لحن
چینی ماندارین برای تمایز کلمات به آهنگ متکی است.
موسیقیدان با تنهای مختلف آزمایش کرد تا بهترین را برای قطعه پیدا کند.
سکوت (موسیقی)
نتنویسی تُن نواختهشونده را نشان میدهد.
لحن
لحن مقاله رسمی و مقتدرانه بود.
اتاق حالت جشنی داشت.
نغمه خالص, صداي خالص
چنگال کوک یک نوا خالص تولید کرد.
تن, تن کامل
ملودی به اندازه یک تن بالا میرود.
تون, تون عضلانی
ورزش منظم تون عضلات را بهبود میبخشد.
تن صدا, آهنگ
تن صدای او نرم و اطمینانبخش بود.
خوشفرم کردن, روی فرم آوردن
تمرینات یوگا برای تقویت بدن و بهبود انعطافپذیری شناخته شدهاند.
تنظیم تن, دادن تن
آنها از یک محلول شیمیایی ویژه برای تنظیم تن عکس استفاده کردند و به آن تن گرمتری دادند.
با صدای یکنواخت تکرار کردن, به صورت ریتمیک تکرار کردن
واعظ موعظه خود را تنظیم کرد، با تکرار همان عبارات بارها و بارها در یک الگوی ریتمیک.
تنظیم کردن, تغییر دادن لحن صدا
او صدای خود را تنظیم کرد تا در طول گفتگوی دشوار اطمینانبخشتر به نظر برسد.
درخت واژگانی



























