جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نشان دادن
آیا نقاشی جدیدت را به معلم هنرت نشان دادی؟
نشان دادن, بیانگر بودن
یک کارت پستال که نشاندهنده یک بنای معروف در پاریس است.
پخش کردن (برنامه تلویزیونی و غیره), نمایش دادن
ABC نمایش داد جادوگر شهر از را یکشنبه شب.
رونمایی کردن
او قصد دارد عکاسی خود را در یک گالری محلی در بهار نمایش دهد.
خود را نشان دادن
باور نمیکنم که او جرات نشان دادن خودش را بعد از کاری که کرد داشته باشد.
رسیدن, آمدن
من با دندانپزشکم قرار ملاقات داشتم، اما آنها یک اورژانس داشتند و هرگز در کلینیک حاضر نشدند.
بارداری کسی قابل رویت بودن
بعد از اینکه او شروع به نشان دادن کرد، مردم با احترام و توجه بیشتری با او رفتار کردند.
نمایان کردن, مشخص کردن
یک رومیزی سیاه هر ذره گرد و غبار را نشان خواهد داد.
نشان دادن
او علاقهای به یادگیری درباره فرهنگهای مختلف نشان داد.
رفتار کردن, نشان دادن
او در طول سفر من چیزی جز حمایت نشانم نداد.
اثبات کردن
ارائه او نشان میدهد که او یک سخنران متقاعدکننده است.
او به دوستش کلاس درست را نشان داد.
یاد دادن, نشان دادن
میتوانید به من نشان دهید چگونه یک گره بزنم؟
نمایان شدن
هیجان در چشمانش نشان داده میشد وقتی که خبر خوب را دریافت کرد.
نشان دادن (زمان یا حد و اندازه چیزی)
ساعت نشان میداد که نیمهشب شده است.
برنامه (رادیویی یا تلویزیونی)
« دوستان » یک کمدی موقعیت محبوب است که به یک نمایش تلویزیونی کلاسیک تبدیل شد.
نمایش, برنامه
نمایش سیرک شامل بندبازان، دلقکها و اجراهای حیوانات بود.
نمایش
نمایش، تظاهرات
ظاهر, تظاهر
درخت واژگانی



























