جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پمپاژ کردن
او مجبور شد هوا را به تایرهای دوچرخه پمپاژ کند تا سواری روانی را تضمین کند.
تزریق کردن, پمپاژ کردن
دولت تصمیم گرفت میلیاردها دلار به سیستم بهداشت و درمان تزریق کند تا دسترسی به خدمات پزشکی را بهبود بخشد.
بازجویی کردن, تحت فشار قرار دادن
او دوستش را برای کسب اطلاعات درباره مهمانی غافلگیرکننده تحت فشار گذاشت.
پمپاژ کردن, به صورت ضربانی جریان داشتن
نفت به آرامی از زمین پمپاژ میشد در حالی که دکل حفاری به کار خود ادامه میداد.
پمپ کردن, حرکت دادن به بالا و پایین
او دسته چاه را پمپاژ کرد تا آب را به سطح زمین بیاورد.
پمپاژ کردن, در اوج بودن
امواج امروز کاملاً قوی هستند—بیایید به آب بزنیم!
کفش بدونبند زنانه
او در کلاس رقص کفش باله پوشید.
قلب, پمپ قلب
یک پمپ معیوب میتواند منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.
کفش پارچهای
کودکان برای کلاس ورزش کفشهای کتانی قرمز پوشیده بودند.
دستگاه پمپ
پمپ آب در موتور ماشین اطمینان میدهد که خنککننده برای جلوگیری از گرمای بیش از حد گردش میکند.
کفش پامپ
او یک جفت کفش پاشنه بلند چرم سیاه برای دفتر خرید.
پمپ عضلانی, تورم عضلانی
من همیشه در روز بازو دنبال پمپ هستم.
درخت واژگانی



























