جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سرعت (در راه رفتن، دویدن...)
دونده در طول ماراتن یک سرعت ثابت را حفظ کرد، مطمئن شد که خیلی زود خسته نشود.
گام (واحد اندازهگیری مسافت), قدم
یک گام واحد سنتی طول است که برابر با فاصله پوشیده شده توسط یک قدم یا گام بلند است.
سرعت (پیشرفتِ کاری), سرعت (تغییر ِچیزی)
سرعت نوآوری تکنولوژیکی در دهه گذشته به سرعت افزایش یافته است.
قدم
او یک گام به جلو برداشت.
گام, قدم
دیوار ده قدم طول داشت.
سرعت, آهنگ
سرعت موسیقی آرام و رویایی بود.
سرعت پیشروی داستان
سرعت فیلم بینندگان را در انتظار نگه میدارد.
قدم, فاصله بین پلهها
پلهها با فاصله سه گام ساخته شدند.
حیاط, میدان
کودکان در حیاط مرکزی صومعه بازی میکردند.
قدمرو کردن
پدر عصبی در خارج از اتاق زایمان قدم میزد، در انتظار خبری از نوزاد تازه متولد شده خود.
با گام خاصی حرکت کردن, به طور هماهنگ و ریتمیک حرکت کردن
سوارکار ماهر به اسب آموخت که در مسابقه درساژ با ظرافت گام بردارد.
با قدم زدن اندازه گیری کردن, تعیین فاصله با راه رفتن
ما تصمیم گرفتیم طول باغ را قدم بزنیم تا مقدار مواد حصار مورد نیاز را تعیین کنیم.
تنظیم کردن, کنترل کردن
برای حفظ یک روایت جذاب، نویسنده یاد گرفت که افشای پیچهای کلیدی داستان را تنظیم کند.
با احترام به, با اجازه
Pace پروفسور اسمیت، معتقدم شواهد نشاندهنده نتیجهای متفاوت است.
درخت واژگانی



























