جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
لمس کردن, دست زدن (به)
به آن دست نزن، شکننده است.
برخورد کردن به, خوردن به، ضربه دیدن با (چیزی)
او در حین عبور به دیوار دست زد.
اصلاح کردن, تغییر دادن
او قبل از ارسال، سند را لمس کرد.
رسیدن (به جایی)
قطار در پنج دقیقه دیگر به ایستگاه میرسد.
در مجاورت بودن (با)
فرانسه به اسپانیا میرسد.
گرفتن (پول، حقوق و...), کسب کردن، دست یافتن
او در پایان هر ماه حقوقش را دریافت میکند.
در ارتباط بودن با, تماس داشتن با
لمس میکند بسیاری از افراد را با کارش.
دستمالی کردن
نباید به اشیاء شکننده دست زد.
تأثیر گذاشتن بر, متأثر کردن
این فیلم مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد.
رسیدن به (هدف، آرزو و...), دست یافتن به
او به رویای خود برای تبدیل شدن به پزشک دست یافت.
شروع به مصرف کردن, شروع به خوردن کردن، دست زدن
او قبل از مهمانی کیک را لمس کرد.
پرداختن (به موضوعی)
معلم چندین موضوع را در کلاس خود مطرح میکند.
ربط داشتن (به), مربوط بودن (به)
این سؤال مربوط است به سلامت عمومی.
دستکاری کردن, ور رفتن (با)
این مکانیسم شکننده را لمس نکنید.
خود را لمس کردن, خودارضایی کردن
او در حال فکر کردن صورتش را لمس میکند.
کنار هم بودن
دو خانه یکدیگر را لمس میکنند.
(حس) لامسه
لامسه برای کاوش در جهان ضروری است.
(عمل) لمس کردن
لمس این پارچه نرم است.



























