جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نگه داشتن, در دست گرفتن
آنها در طول قطعی برق شمعها را نگه داشتند.
نشانه رفتن, نشانه گرفتن
سرباز یک تفنگ را به سمت دشمن گرفته بود.
از درد (جایی از بدن را) گرفتن
او سینهاش را گرفت و از درد چهرهاش در هم رفت.
در آغوش گرفتن, بغل کردن
پس از یک غیبت طولانی، آنها یکدیگر را در آغوشی گرم گرفتند.
داشتن, در دست داشتن (استعاری)
شرکت دارای حق اختراع برای فناوری نوآورانه خود است.
باوری خاص داشتن, عقیدهای خاص داشتن
پدربزرگ من وقتی نوبت به خانواده میرسید، ارزشهای سنتی را داشت.
اعلام کردن, حکم دادن
دیوان عالی کشور حکم داد که قانون خلاف قانون اساسی است.
داشتن (شغل خاصی), مشغول بودن (به شغل خاصی)
مری یک موقعیت مدیریت ارشد در شرکت داشت.
مواد مخدر (بههمراه) داشتن
وقتی مقامات فهمیدند که او نگه میداشت، او را درجا دستگیر کردند.
برگزار کردن
او هر هفته جلسهای با تیمش برگزار میکند.
نگه داشتن
لطفاً در را نگه دارید بسته تا زمانی که من چفت را درست کنم.
داشتن (جذابیت), جلب کردن (توجه)
فیلم به اندازه کافی اکشن و تعلیق داشت تا توجه مرا نگه دارد در تمام طول مدت.
نگه داشتن, دفاع کردن
سربازان قلعه را در برابر هرگونه تهاجم دشمن نگه خواهند داشت.
زندانی کردن, بازداشت کردن، گروگان گرفتن، اسیر گرفتن
شورشیان دیپلماتها را به عنوان زندانی نگه داشتند.
نگه داشتن
نفست را نگه دار در حالی که من این عکس را میگیرم.
تحت کنترل داشتن, تحت کنترل درآوردن، در دست داشتن، در دست گرفتن
نیروهای دشمن مرز را برای چندین ماه نگه داشتند.
نگه داشتن
او سعی کرد خشم خود را در طول جلسه کنترل کند.
ثابت نگه داشتن, بدون تغییر نگه داشتن
ما هدفمان ثابت نگه داشتن قیمتها در طول سال است.
ثابت ماندن, بدون تغییر ماندن، تغییر نکردن
من تعجب میکنم که آیا این آرامش و سکوت برای تمام آخر هفته پا بر جا خواهد ماند.
خوب رد کردن (پیچ، دستانداز و غیره)
این ماشین اسپورت جاده را مثل رویا میگیرد.
به مسیر خود ادامه دادن
خلبان به کمک خلبان دستور داد که جهت فعلی را حفظ کند.
نگه داشته شدن, ماندن
علیرغم نوسانات بازار، قیمت طلا این هفته ثابت ماند.
نگه داشتن (وزن), تحمل کردن (وزن)
من به این صندلی قدیمی اعتماد ندارم که وزن مرا تحمل کند.
دوام آوردن
امیدوارم طناب نگه دارد در حالی که ما در حال صعود هستیم.
برقرار بودن, موجود بودن، معتبر بودن
آیا تخفیف هنوز برای این آخر هفته معتبر است؟
نگه داشتن
من این صندلی را برای تو تا شروع فیلم نگه میدارم.
پشت خط منتظر ماندن
آیا میتوانید لطفاً یک لحظه صبر کنید تا تماس شما را انتقال دهم؟
ظرفیت داشتن, جا داشتن، در خود جا دادن
این شیشه حدود 1 کیلوگرم کلوچه در خود جای میدهد.
قادر به کنترل (میزان مصرف الکل) بودن, زیادهروی نکردن (در میزان مصرف الکل)
او میتواند تحمل نوشیدنی را بهتر از بیشتر دوستانش داشته باشد.
به ارمغان آوردن, بودن
کتاب حاوی پاسخهای سوالات شماست.
موافق بودن, همنظر بودن
من حمایت میکنم از این ایده که کار تیمی منجر به موفقیت میشود.
اضافه نکردن, نریختن
من یک برگر میخواهم، اما بدون خیارشور، لطفا.
حذف کردن, نداشتن
من یک برگر میخواهم، اما بدون پیاز.
دسته, دستگیره
چمدان یک دسته محکم برای حمل آسان دارد.
عملِ گرفتنِ چیزی
او یک چنگ محکم روی طناب حفظ کرد.
سلول, حبس
زندانیان قبل از جلسه دادگاه در سلول منتظر بودند.
انبار کشتی, محفظه بار
بار در انبار کشتی محکم شد.
قلعه, دژ
شورشیان به قلعه خود در تپه عقب نشینی کردند.
تأثیر, کنترل
ترس کنترل قویای بر جامعه داشت.
درک, تسلط
او سرانجام مفهوم پیچیده را درک کرد.
تعلیق, انتظار
پروژه متوقف است تا زمانی که بودجه تضمین شود.
گرفتن, کنترل
تمرینکننده جودو یک گرفتن قدرتمند بر روی تنه حریف خود حفظ کرد، که هر گونه فرصت فرار یا ضدحمله را از بین برد.
درخت واژگانی



























