جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گشاد شدن قسمت انتهایی چیزی, آزاد شدن
شلوارهای گشاد در پایین پهن میشدند، که ظاهری مد روز و رترو ایجاد میکرد.
شعله ور شدن, با شدت سوختن
آتش کمپ شعله ور شد، جرقههایی را به رقص درآورد که در آسمان شب میرقصیدند.
درخشیدن ناگهانی, ناگهان روشن شدن
آتشبازی در یک نمایش تماشایی در برابر آسمان شب درخشید.
شعله ور کشیدن, ناگهان بدتر شدن
علائم بیمار ناگهان تشدید شد، که نشاندهنده بدتر شدن وضعیت او است.
منفجر شدن, عصبانی شدن
"چرا تماس نگرفتی؟" او منفجر شد بر او.
فون (خیاطی), کلوش، دمپا
شعله نور, سیگنال نوری
شعله, انفجار
جوش, قرمزی
دوره بازگشت (بیماری), دوره وخامت (بیماری)
توپ پروازی کوتاه, ضربه کوتاه
یک پاس کوتاه به جلو به یک عقب که به سمت خطوط کناری می دود, یک پاس فلر
فلر, سیگنال نور
شعله ور شدن, انفجار
شراره خورشیدی
شعله خورشیدی یک انفجار قدرتمند از تشعشعات ساطع کرد.
بازتاب ناخواسته, درخشش
درخت واژگانی



























