جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تمام کردن, کامل کردن
او نقاشی دیوارها را تمام کرد و از کارش تحسین کرد.
(اول، دوم، سوم و غیره) شدن
او در مسابقه شنا اول تمام کرد، یک مدال طلا برد.
(در آخر) تمام شدن
کنسرت با اجرای زیبایی از یک سمفونی بتهوون به پایان میرسد.
کامل کردن, تمام کردن
نجار میز را با یک لایه صاف از ورنی تمام کرد.
تمام کردن (غذا)
با وجود اینکه اندازهها بزرگ بودند، او توانست تمام غذایش را تمام کند.
(به رابطه) پایان دادن
پس از سالها بیاعتمادی، او تصمیم گرفت برای همیشه با او تمام کند.
خط پایان
دوندگان به سمت خط پایان دویدند، مشتاق به پایان رساندن ماراتن.
مرحله نهایی
پایان سال تحصیلی با یک مراسم فارغالتحصیلی بزرگ مشخص شد.
به اتمام رساندن
او در پایان اولین رمانش احساس موفقیت کرد.
جلا
او یک پوشش شفاف روی دیوارهای تازه رنگشده اعمال کرد تا آنها را از لکه و خراش محافظت کند.
طعم (شراب)
شراب یک پایان نرم با نتهای شکلات و توت داشت.
مسابقه نهایی
دو دوچرخهسوار به سمت خط پایان شانه به شانه دویدند، هر یک مشتاق برای ادعای پیروزی.
شکست
رسوایی به پایان سیاستمدار انجامید و به طور ناگهانی به کار او پایان داد.
مرحله نهایی
صنعتگری مبلمان دست ساز در پایان بی نقص آن مشهود بود.
درخت واژگانی



























