جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بچهها به سمت خط ساحلی دویدند، هیجانزده از بازی در امواجی که به ساحل میخورد.
تکان دادن دست
او با دست تکان دادن شادمانه به دوستانش وقتی که در خیابان رد میشدند، سلام کرد.
افزایش ناگهانی
شهر در طول جشنواره تابستانی شاهد موجی از گردشگران بود.
موج (مو), فر
او موهایش را برای عروسی به شکل موجهای نرم درآورد.
موج گرما, گرمای شدید
شهر برای مقابله با موج گرمای مداوم تلاش میکرد.
موج, خط موجدار
هنرمند یک موج پیوسته روی بوم کشید.
موج (فیزیک), نوسان
نور به صورت موج در فضا حرکت میکند.
موج, افزایش
دست را تکان دادن
او روی سکو ایستاده بود و دست تکان داد در حالی که قطار حرکت میکرد.
موجدار کردن (مو)
او موهایش را موجدار کرد تا ظاهری آرام و ساحلی داشته باشد.
تکان خوردن, موج زدن
پرچم در نسیم موج میزد.
تکان دادن, دست تکان دادن
معلم پرچم را تکان داد تا مسابقه شروع شود.
درخت واژگانی



























