جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
watery
مثالها
The soup was disappointingly watery, lacking the rich flavor of homemade broth.
سوپ به طور ناامیدکنندهای آبکی بود و فاقد طعم غنی آبگوشت خانگی بود.
02
آبدار, پر از آب
filled with or having a high amount of water
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
wateriest
شکل تفضیلی
waterier
درجهپذیر
مثالها
They stumbled upon a watery hole left by the rain.
آنها به یک چاله آبدار که باران به جا گذاشته بود برخوردند.
مثالها
Her watery eyes revealed the depth of her emotions.
چشمان اشکآلود او عمق احساساتش را آشکار کرد.
درخت واژگانی
wateriness
watery
water



























