جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خم کردن
هنرمند با مهارت سیم فلزی را پیچاند تا یک آویز جواهر پیچیده بسازد.
رگبهرگ شدن, پیچ خوردن
او هنگام پیادهروی در زمین سنگی مچ پایش را پیچاند، که ادامه مسیر را دشوار کرد.
پیچاندن, تاب دادن
کنتورسیونیست بدن خود را به شکلهای غیرممکن پیچاند، تماشاگران را از انعطافپذیریاش متحیر کرد.
چرخاندن, پیچاندن
رقصندههای سالسا با ظرافت به ریتم موسیقی پیچ و تاب میخوردند.
پیچیدن, چرخاندن
شاخههای درخت در باد میپیچیدند.
پیچاندن, تحریف کردن
روزنامه زرد، سخنان سیاستمدار را تحریف کرد تا تیترهای جنجالی بسازد.
پیچاندن, رقص تویست
در مهمانی، همه به پیست رقص آمدند تا به آهنگهای کلاسیک چاک بری و چابی چکر توئیست برقصند.
پیچ خوردن, چرخیدن
رودخانه از میان دره میپیچد، با خمها و منحنیهای ظریف راه خود را از میان چشمانداز میکند.
چرخش, پیچش
چرخش کلید در را باز کرد.
پیچ, چرخش
پیچ جاده رانندگی سریع را دشوار میکرد.
پیچ, تحول غیرمنتظره
او یک چرخش در مذاکرات اجرا کرد که به او سود رساند.
تفسیر, دیدگاه
تفسیر او از شعر، دیدگاههای سیاسی نویسنده را برجسته کرد.
طرح رمان شامل یک پیچش غافلگیرکننده بود که خوانندگان را مبهوت کرد.
رقص تویست, تویست
نوجوانان در مهمانی با اشتیاق تویست رقصیدند، به ریتم پرانرژی حرکات موزون انجام دادند و حرکات خود را در زمین رقص به نمایش گذاشتند.
پیچ, چرخش
تاک یک پیچش طبیعی در اطراف ستون نشان داد.
پیچش, درهمتنیدگی
صنعتگر یک پیچش از الیاف طناب را نشان داد.
بافت, مدل موی پیچیده
او موهایش را برای عروسی در بافتهای ظریف پوشیده بود.
گرداب, چرخاب
یک گرداب در خم رودخانه تشکیل میشود.
کشش ناگهانی, پیچ خوردگی
او هنگام بلند کردن، یک پیچخوردگی تیز در مچ دستش احساس کرد.
خمیدگی, تا
یک پیچ در خط ماهیگیری باعث شد که پاره شود.
پیچ خوردگی, کشیدگی
او در طول بازی دچار یک پیچ خوردگی دردناک در مچ پا شد.
درخت واژگانی



























