جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فوت کردن, دمیدن
او روی فنجان چای داغش دمید تا قبل از نوشیدن آن را خنک کند.
وزیدن
باد ملایمی وزید، باعث موجدار شدن سطح دریاچه شد.
ولخرجی کردن, هدر دادن، اسراف کردن
او حقوق خود را روی کفش به باد داد.
خراب کردن, خرابکاری کردن
در لحظهای از ناامیدی، فوران تکانشی سارا تهدید کرد که شانس او برای تضمین معامله مهم تجاری را به باد دهد.
در حال حرکت بودن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، پردههای پنجرهی باز باد کرد و با شدت وزید.
صدای باد در آوردن
در دوردست، سوت قطار به صدا درآمد.
منفجر شدن, ترکیدن
بالون بیش از حد باد شده در نهایت ترکید وقتی بچهها یک نفس بیش از حد اضافه کردند.
به رخ کشیدن
تینا تمایل داشت که درباره دستاوردهای تحصیلی خود لاف بزند.
به خطر انداختن
مامور مخفی مراقب بود که هویت همکارش را در عملیات پرخطر لو ندهد.
توقف کردن (به منظور نفس گرفتن)
در حال کوهنوردی در مسیر شیبدار، گروه برای نفس کشیدن در قله توقف کرد.
تخمگذاری کردن
پروانه ماده با دقت برگای را انتخاب کرد تا تخمهایش را بگذارد.
(با جریان هوا) حرکت دادن
باد شدت گرفت و کلاه را از سر زن پراند.
ترک کردن
بعد از بحث، او تصمیم گرفت که وقت ترک کردن است و مهمانی را ترک کرد.
دمیدن
برای تسریع فرآیند خشک شدن، هنرمند از یک پنکه برای دمیدن هوا بر روی بوم تازه رنگآمیزی شده استفاده کرد.
ساز بادی نواختن
موسیقیدان جاز به مرکز صحنه آمد و با مهارت در ترومپت خود دمید.
صدای انفجار درآوردن
داور برای علامت دادن پایان بازی در سوت دمید.
بد و ناکافی بودن
بعد از سرمایهگذاری دو ساعت در فیلم، پایان غیرمنتظره و بد اجرا شده واقعاً ناامیدکننده بود.
مکیدن, ساک زدن
او فخر کرد که او در پشت کلاب مکیدش.
ای داد!
لعنت! کنسرت در آخرین لحظه لغو شد.
ضربه محکم (با اسلحه یا مشت)
برخورد
بدبیاری
پیشامد بد
بازدم
کوکائین
قبل از مهمانی یک گرم کوکائین از دوستش گرفت.
باد شدید
به شکلی تحریکآمیز, به طور تاثیرگذار
درخت واژگانی



























