از مهمانان پذیرایی کردن
به نفع رقیب تمام شدن
خونسرد جلوه دادن
پول بازی,پول تقلبی
تظاهر به خوب بودن کردن • عاری از یخ و باز برای سفر,پاک و قابل عبور
چیزی را بههم ریختن
سوءاستفاده کردن
با ترتیب خاصی اتفاق افتادن
وظیفه خود را انجام دادن
خود را به خواب یا مردن زدن
جانب احتیاط را گرفتن
نقشِ آدمبده را بازی کردن
دلقکبازی درآوردن
مطابق قواعد عمل کردن
در بازار بورس سفتهبازی کردن
غیبت غیر موجه کردن
بزرگنمایی کردن
از ضعف کسی سواستفاده کردن
در نظر گرفتن
با دم شیر بازی کردن
پلایا,حوضه بیابانی با کف صاف
قابل بازی,مناسب برای بازی
بازیگری, تئاتر
پخش,بازپخش
تئاتر بازپخش
برنامه نمایش
وقت بازی
خستهکننده
خسته,فرسوده
بازیکن
کارت کمک بازیکن,یادداشت کمکی برای بازیکن
شخصیت بازیکن,آواتار بازیکن
پیانوی خودکار,پیانوی مکانیکی
همبازی,رفیق بازی
بازیگوش
بازیگوشانه
بازیگوشی
اهل تئاتر
زمین بازی
سرسره,اسلاید
تئاتر,خانه بازی
نواختن (موسیقی)
ورق (بازی)
زمین بازی
فهرست ترانهها
همبازی
رقابت نهایی (در مسابقات قهرمانی)
محوطه بازی کودک,پارک کودک
اتاق بازی
*پلیاستیشن (کنسول)
اسباب بازی,شیء بازی
وقت بازی
نمایشنامهنویس
مرکز خرید
دادخواست
معامله اعتراف به جرم,چانه زنی اقرار
بافتن شاخه های,درهم تنیدن جوانه های
التماس کردن
لایحه,دفاعیه
دلپذیر
خوشمزه,لذیذ
با رضایتمندی
ادب,مودبانه
به خواست خود عمل کردن • لطفاً
خوشحال
حسابی ذوقزده
رضایتبخش • لذت, رضایت
لذتبخش
لذت بخش,با لذت
لذت
پارک تفریحی,لونا پارک
پلیسه (لباس) • چین دار کردن,جمع کردن
چین دار,تا خورده
*پرده چیندار
عوام,پست
عوام,پلبین • عامی
پلکوپتران,مگس سنگی
پلکتروم,مضراب
پیک
متعهد شدن • سوگند,قول
گرو گیرنده
کامل
وفور
فراوان
فراوانی,وفور
فراوان
فراوانی,وفور
فراوانی، پر بودن
مقدار زیاد • فراوانی,وفور • به اندازه کافی
فراوان
این نشد یکی دیگه
این نشد یکی دیگه
حشو (زبانشناسی)