جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بهدنبال رفتن, تعقیب کردن
تیم رهبر خود را به بالای کوه دنبال کرد.
همراهی کردن
او همه جا خواهرش را دنبال کرد.
رفتن (یک مسیر، راه و...), دنبال کردن (یک مسیر، راه و...)
ما برای مایلها دنبال رودخانه رفتیم.
تعقیب کردن, دنبال کردن
کارآگاه تمام روز مظنون را تعقیب کرد.
دنبال کردن
او چشمانش را دنبال کرد، پرنده را روی درخت دید.
به موازات (چیزی) بودن, به موازات (چیزی) کشیده شدن
خط راهآهن از مسیر راه تجاری قدیمی پیروی میکند.
پس از (چیزی بودن), بعد از (چیزی)
غروب خورشید با یک آسمان شب زیبا دنبال شد.
پیامد چیزی بودن, نتیجه دادن، (به این) نتیجه بودن
مشخص نیست که چگونه ارتقاء او نتیجه عملکرد اخیر او است.
دنبال کردن, افزودن
لطفاً فرم درخواست را پر کنید و با رزومه خود دنبال کنید.
پیروی کردن, اطاعت کردن، اجرا کردن
او توصیه دکترش را دنبال کرد و سلامت خود را بهبود بخشید.
دنبال کردن, عمل کردن
او از یک سبک زندگی وگان پیروی میکند، از تمام محصولات حیوانی اجتناب میکند.
دنبال کردن (کار کس دیگری), کار مشابه (دیگری) کردن
ترندستتر یک سبک مد منحصر به فرد پوشید، و به زودی دیگران شروع به دنبال کردن انتخابهای مد او کردند.
دنبال کردن (دقت)
تماشاگران هر کلمه از گوینده را دنبال کردند، مجذوب پیام قدرتمند شدند.
دنبال کردن (فضای مجازی), فالو کردن
من گروههای مورد علاقهام را در اینستاگرام دنبال میکنم تا از آخرین انتشارات موسیقی آنها مطلع باشم.
در مورد (چیزی) بودن (کتاب، فیلم و...)
فیلم دنبال میکند سفر یک موسیقیدان جوان را که برای موفقیت در صنعت موسیقی تلاش میکند.
(چیزی را) دنبال کردن, پیگیر (چیزی) بودن، طرفدار (چیزی) بودن
او انتخابات ریاست جمهوری را از نزدیک دنبال کرده است.
متوجه شدن, فهمیدن
من نتوانستم توضیح پیچیده استاد درباره فیزیک کوانتومی را دنبال کنم.
کلیک کردن (روی لینک)
برای دسترسی به وبسایت خرید آنلاین، لینک را دنبال کنید.
مشغول بودن (در حرفهای)
مری تا زمان بازنشستگیاش پرستاری را دنبال کرد.
داشتن (روند خاصی), دنبال کردن
مکالمه به لحنی دوستانه پیش رفت.
درخت واژگانی



























