جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دستور, فرمان
ژنرال یک فرمان صادر کرد تا نیروها به سمت مواضع دشمن پیشروی کنند.
او دستور را برای ذخیره سند قبل از بستن برنامه وارد کرد.
فرماندهی, واحد
به او فرماندهی کل ناوگان دریایی داده شد.
اختیار, کنترل
افسر فرماندهی نیروها را به عهده گرفت.
دسترسی, آمادگی
وجوه در اختیار شرکت بود.
تسلط, مهارت
او تسلط بر ادبیات فرانسه دارد.
فرماندهی, قدرت عالی
او فرماندهی ناوگان دریایی را بر عهده گرفت.
فرماندهی کردن
ژنرال اسمیت فرماندهی لشکر پنجم پیاده نظام مستقر در منطقه جنوبی را بر عهده دارد.
فرمان دادن, دستور دادن
ژنرال به سربازان دستور داد که مواضع خود را تا اطلاع ثانوی حفظ کنند.
فرمان دادن, رهبری کردن
به عنوان کاپیتان کشتی، او با اعتماد به نفس و تخصص فرماندهی میکند.
خواستن, ادعا کردن
پس از سالها کار سخت، او خواستار ارتقاء در شرکت شد.
سلطه داشتن, کنترل کردن
قلعه به صورت استراتژیک روی تپه قرار داشت، که به آن اجازه میداد بر کل دره مسلط باشد.
درخت واژگانی



























