جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تمیز
او دستهایش را شست تا آنها را تمیز نگه دارد.
بیضرر, پاک, ایمن
رآکتور برای امکانپذیر کردن خاموشی تمیز در مواقع اضطراری طراحی شده است.
بدون مانع
کوهها هوای تمیز و تازه ارائه میدهند، عاری از دود شهر.
شفاف (رنگ یا صدا)
پاک (سابقه)
پاک (از هر گونه مواد مخدر)
غیر مسلح, بدون اسلحه
شایسته (رفتار و منش), بدون ایراد
پاک و مطهر
بیاشکال, عالی
عاریازعفونت, غیر عفونی
بدون کموکاست
بدون مشکل
ورقه تمیز برای شروع نوشتن او آماده بود.
جوانمرد
تقریباً بدون تغییر
*عفیف
شیک, مرتب
آن کت و شلوار خیلی تمیز است؛ تو عالی به نظر میرسی.
تمیز کردن, پاک کردن
من باید عینکم را تمیز کنم؛ کثیف است.
پاککردن گوشت
قصاب با بریدن چربی اضافی دندهها را تمیز میکند.
*خانه را تمیز کردن
از بچهها خواسته شد که قبل از رفتن به بازی، اتاقهایشان را تمیز کنند.
*تمیز کردن
پس از یک روز طولانی پیادهروی، او پاهایش را در جویبار خنک تمیز کرد.
*صدفها را جدا کردن
او بعد از ظهر را به تمیز کردن دانههای آفتابگردان برای دستور غذا گذراند.
*تمیز کردن
او لکه قهوه روی فرش را با یک تمیزکننده خاص پاک کرد.
*تخلیه کردن, *خالی کردن
دزد آپارتمان را تمیز کرد، همه چیزهای با ارزش را برد.
لخت کردن (استعاری)
بعد از یک شب قمار، متوجه شد که کازینو کاملاً او را تمیز کرده است.
*تمیز شدن
پنجرهها به راحتی با کمی صابون و آب تمیز شدند.
تمیز, کلین
درخت واژگانی



























