جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چرخاندن, برگرداندن
او گلدان را چرخاند تا گلها را از زاویهای دیگر نمایش دهد.
بستن, مرتب کردن، زدن، تا کردن
او لبه کلاه خود را چرخاند تا چشمانش را از آفتاب محافظت کند.
ورق زدن, رفتن به صفحه بعد
او با دقت صفحه رمان مورد علاقه اش را برگشت داد.
چرخیدن
بادبانهای آسیاب بادی با وزیدن باد شروع به چرخیدن کردند.
چرخیدن
وقتی کسی وارد شد به سمت در چرخید.
پیچ خوردن (مچ پا)
در حالی که پیادهروی میکرد، مچ پایش را روی ریشهی پنهان درخت پیچاند.
چرخاندن, گرداندن
ما سرهایمان را چرخاندیم تا نگاهی به رژه بیندازیم.
حرکت آکروباتیک زدن, وارو زدن
او دوست دارد در کلاس ژیمناستیک چرخش انجام دهد.
ریختن, انتقال دادن
بریزید خمیر کیک را درون یک تابه پخت.
چرخیدن, پیچیدن
او در تقاطع به سمت چپ پیچید تا به سمت پارک برود.
تغییر کردن, چرخیدن
ماهیگیران اغلب به زمانی که جزر و مد برمیگردد توجه دقیقی میکنند، زیرا میتواند بر صید آنها تأثیر بگذارد.
چرخاندن, تغییر جهت دادن
او دوچرخه را به شدت چرخاند تا از دستانداز جلوگیری کند.
پیچیدن, چرخیدن
مسیر پیادهروی به شدت به سمت راست میچرخد، ما را به عمق جنگل میبرد.
چرخیدن, معطوف کردن
وقتی نامش را بر زبان آورد، افکارش به سمت آخرین دیدارشان چرخید.
توجه دادن, روی برگرداندن
او توجه خود را به معماي چالش برانگيز مقابلش معطوف کرد.
به سن خاصی رسیدن
او در بهار آینده 40 ساله خواهد شد.
رسیدن, گذشتن
نیمهشب شد، و خیابانهای شهر آرام بودند.
جلسه وقتی که دیدگاههای مخالف با هم برخورد کردند، به هرج و مرج تبدیل شد.
فاسد کردن (شیر), خراب کردن (شیر)
مراقب باشید که شیر را با قرار دادن در معرض دمای بالا ترش نکنید.
تغییر رنگ دادن (برگها), رنگ عوض کردن
درختان کنار دریاچه در پاییز طلایی میشوند.
فاسد شدن (شیر), خراب شدن
مراقب باشید که شیر را در آفتاب نگذارید؛ خیلی زود ترش میشود.
تبدیل کردن, کردن
هوای طوفانی دریا را به رنگی خاکستری آشفته تبدیل کرد.
تغییر کردن, تبدیل شدن
هوا تغییر کرد، و باران شروع شد.
دیوانه شدن, تعادل روانی خود را از دست دادن
استرس مداوم در محل کار باعث شد او با گذشت زمان بچرخد.
چرخاندن, شکل دادن
او میداند چگونه یک آهنگ را تبدیل کند، ملودیهای زیبا خلق میکند.
دست یافتن, انجام دادن
او در کنسرت پیانو یک اجرای بیعیب انجام داد.
چرخاندن, شکل دادن
درختان شاخههای خود را در باد میچرخاندند.
شکل دادن
او پایههای میز را به کمال تراشید.
شخم زدن
کشاورز صبح زود خاک را شخم زد.
کند کردن, کم کردن تیزی
آشپز مجبور شد چاقوهای آشپزخانه را پس از تیز کردن برگرداند تا از هرگونه حادثه ای جلوگیری کند.
خم شدن, کج شدن
پلاستیک گرم شده شروع به خم شدن کرد و شکل مورد نظر را به خود گرفت.
(رها) شدن
مدیر دانشآموزان شلوغ را در سالن ورزش رها کرد.
منحرف کردن, وادار به عقب نشینی کردن
ظهور غیرمنتظره پرسنل امنیتی معترضان را برگرداند.
فروخته شدن, چرخیدن
گوشیهای هوشمند جدید به سرعت در فروشگاه الکترونیک فروخته شدند.
فروختن, خلاص شدن از
فروشگاه نیاز داشت تا موجودی قدیمی خود را فروخته تا جا برای محصولات جدید باز شود.
برگرداندن (نتیجه جنگ یا بازی)
گل آخر دقیقه او بازی را به نفع تیم ما تغییر داد.
چرخیدن, تغییر کردن
پس از یک سری حرکات استراتژیک، وضعیت در میدان نبرد تغییر کرد، و ارتش مخالف شروع به عقبنشینی کرد.
دور زدن, حمله از جناح
به واحد سواره نظام دستور داده شد که بچرخد و به جناح بیحفاظ تشکیلات دشمن حمله کند.
تبدیل کردن
ترموستات را به 72 درجه بچرخانید.
نوبت
او نوبت خود را در بازی گرفت، تاس انداخت و مهره بازی خود را حرکت داد.
چرخش, پیچ
پیچ
پیچ تند در جاده کوهستانی رانندگی در شب را دشوار میکرد.
چرخش, توسعه غیرمنتظره
انحراف, چرخش
چرخش, دوران
چرخش, پیچ
چرخش, پیادهروی
لطف, خدمت
اجرای نمایشی کوتاه
اجرا دراماتیک بازیگر در نقش هملت نقدهای تحسینآمیزی از منتقدان دریافت کرد.
نوبت, فرصت
در طول بازی قدرت، برای تیم هاکی حیاتی است که از نوبت خود استفاده کنند.
نوبت, شیفت
ترن (پوکر)
پایان یک دوران
چرخش قرن پیشرفتهای تکنولوژیکی قابل توجهی به همراه آورد که جامعه را دگرگون کرد.
درخت واژگانی



























