جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ثبتنام کردن, نامنویسی کردن
او تصمیم گرفت برای بهبود مهارتهایش در دوره آنلاین ثبت نام کند.
ثبت نام کردن, ثبت کردن
آنها نیاز داشتند ازدواج خود را در شهرداری ثبت کنند.
ثبت نام کردن, نام نویسی کردن
او پس از نقل مکان به شهر جدیدش در ماه گذشته، به عنوان رایدهنده ثبت نام کرد.
ثبت نام, متوجه شدن
او تا زمانی که خیلی دیر نشده بود، نشانههای هشدار را متوجه نشد.
ثبت کردن, نشان دادن
دماسنج دمای 32 درجه سانتیگراد را ثبت کرد که نشاندهنده شرایط انجماد است.
ثبت کردن, تاثیر گذاشتن
اخبار تکان دهنده تا دیروقت روز بر او تاثیری نگذاشت.
ثبت نام کردن, ارسال ثبت شده
او تصمیم گرفت بسته را ثبت نام کند تا مطمئن شود که به سلامت میرسد و قابل ردیابی است.
ثبت کردن, تنظیم کردن
ارگنواز با دقت ساز را ثبت کرد تا صدایی غنی و لایهای برای سرود ایجاد کند.
نمایش دادن, بیان کردن
تعجب او هنگام دیدن هدیه غیرمنتظره روی صورتش نقش بست.
ابراز کردن, بیان کردن
او نارضایتی خود را از تصمیم در جلسه ثبت کرد.
صندوق (در فروشگاه)
صندوقدار مبلغ فروش را در صندوق فروشگاهی وارد کرد و رسید را به مشتری داد.
ثبت, دفتر ثبت
مدرسه یک ثبت از تمام دانشآموزان ثبتنامشده نگه میدارد.
تنظیم کننده, گریل تهویه
تکنسین رگلاتور کوره را برای افزایش جریان هوا تنظیم کرد.
گریل تهویه, دریچه هوا
رجیستر کف اتاق خواب هوای گرم را از کوره میدمید.
ثبت, ثبت
CPU دادهها را از رجیستر بارگذاری میکند تا محاسبات را انجام دهد.
دفتر ثبت
کتابدار یک ثبت را نگه میداشت تا کتابهای قرض گرفته شده و تاریخهای بازگشت آنها را پیگیری کند.
در زبانشناسی، ثبت به تنوعی از زبان اشاره دارد که برای هدفی خاص یا در زمینهای اجتماعی خاص استفاده میشود.
درخت واژگانی



























