جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نیشگون گرفتن
او مجبور شد پل بینی خود را نیشگون بگیرد تا سردرد فزاینده را تسکین دهد.
فشردن, جمع کردن
او در حالی که به خبر بد گوش میداد لبهایش را فشرد.
نیشگون گرفتن, فشردن
کفشهای تنگ انگشتان پایش را میفشردند، که باعث ناراحتی در طول روز میشد.
نیشگون گرفتن, هرس کردن
برای تشویق به شکل فشردهتر، او به طور منظم نوک گلهای ژرانیوم گلدانی خود را نیشگون میگیرد.
متوجه شدم که کسی خودکارم را از روی میز دزدیده است.
دستگیر کردن, بازداشت کردن
پلیس او را به دلیل دزدی از سوپرمارکت دستگیر کرد.
نیشگون
پزشک با یک نیشگون ملایم به ساعد بیمار، آزمایش کشسانی پوست را انجام داد.
یک سرانگشت, مقدار کم
یک چنگک نمک اضافه کنید تا طعم غذا را بهبود بخشد.
دستگیری, بازداشت
کارآگاه به ستاد مرکزی زنگ زد تا دستگیری را گزارش دهد و درخواست حمل و نقل کند.
آسیب, صدمه
خرچنگ وقتی که او سعی کرد آن را بردارد با چنگالهایش یک نیش سریع زد.
وضعیت بحرانی, اضطرار
ما در یک وضعیت بحرانی واقعی بودیم که بازیگر اصلی تمرین را از دست داد و نمایش باید ادامه مییافت.
زخم یا قرمزی جای نیشگون
کودک گریه کرد وقتی که در دستش از اسباب بازی نیشگون را تجربه کرد.
نیشگون, تنگی
در دوران رکود، بسیاری از خانوادهها فشار را احساس کردند و هزینههای غیرضروری را کاهش دادند.
درخت واژگانی



























