جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بلند کردن, بالا آوردن
هر صبح، او در باشگاه وزنه بلند میکند برای تمرین قدرت.
بلند کردن و به جای دیگری بردن
او چمدان را از روی زمین بلند کرد و در صندوق عقب ماشین گذاشت.
بادکنک شروع به بالا رفتن کرد وقتی هلیوم آن را پر کرد.
بالا بردن (صدای خود)
او صدای خود را بالاتر از جمعیت بلند کرد تا در گردهمایی خطاب به حاضرین سخنرانی کند.
بالا بردن (صورت یا نگاه)
او چشمانش را به آسمان بالا برد، از رنگهای زنده غروب متحیر شد.
بهبود بخشیدن, افزایش دادن
تعریفهای صمیمی دوستانش بعد از یک روز سخت روحیه او را بالا برد.
بالا بردن, ارتقاء دادن
بورسیه به بالا بردن بسیاری از دانشآموزان از پیشینههای محروم برای پیگیری تحصیلات عالی کمک کرد.
جیببر توانست بدون اینکه دیده شود در بازار شلوغ کیف پول توریست را بدزدد.
جراحی کردن (لیفت صورت)
جراح پلاستیک یک روش لیفت را برای بلند کردن و سفت کردن پوست صورت و گردن او توصیه کرد.
شناسایی کردن (اثر انگشت)
کارآگاه پزشکی قانونی با دقت اثر انگشتها را از دستگیره در با استفاده از یک نوار تخصصی جمعآوری کرد.
برداشتن, لغو کردن، پایان دادن
دولت تصمیم گرفت ممنوعیت سفر اعمال شده به برخی کشورها را به دلیل بهبود روابط دیپلماتیک بردارد.
ناپدید شدن, بالا رفتن
همانطور که خورشید از میان مه صبحگاهی میدرخشید، مه شروع به بالا رفتن کرد و مناظر زیرین را آشکار ساخت.
هدایت کردن (به سمت هدف جدیدی)
شکارچی با تجربه تصمیم گرفت سگها را از بوی خرگوش منحرف کند و آنها را به رد تازه روباه هدایت کند.
از خاک درآوردن
کشاورزان قبل از رسیدن اولین یخبندان سیبزمینیها را کندند.
حمل کردن, انتقال دادن
هلیکوپتر تیم نجات را به قله دورافتاده کوه منتقل کرد تا به دنبال کوهنوردان گرفتار بگردد.
سرقت ادبی کردن
اعتبار نویسنده آسیب دید وقتی کشف شد که او بخشهای مهمی از رمانش را از کتاب نویسنده دیگری دزدیده است.
تسویه کردن
او در نهایت با پرداختهای منظم در طول چند سال، بدهی وام دانشجویی خود را تسویه کرد.
آسانسور
او دکمه را فشار داد و منتظر رسیدن آسانسور شد.
کمک
عمل بلند کردن
لیفت صورت
سواری
او امروز صبح به من سواری داد تا به ایستگاه قطار بروم.
حمل و نقل هوایی
کفی (کفش)
لژ کفش
عملِ بلند کردن
درخت واژگانی



























