جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
با قلاب بستن
او کلیدهایش را به حلقه کمربند شلوار جینش آویزان کرد.
زدن هوک, اجرای ضربه هوک
بازیکن بات با مهارت توپ کوتاه را از بولر سریع با یک ضربه هوک به بالای مرز square leg برای شش فرستاد.
قلاب بافی کردن, کار قلاب بافی انجام دادن
دستهای قلابباف به سرعت حرکت میکردند در حالی که او حلقههای نخ را قلاب میزد.
فاحشهگری کردن, خیابانی کار کردن
او در سنین جوانی شروع به فروش تن کرد تا اعتیاد خود به مواد مخدر را تأمین کند.
جذب کردن, به دام انداختن
رهبر کاریزماتیک فرقه با وعدههای روشنگری و تعلق، افراد آسیبپذیر را قلاب کرد.
قلاب زدن, درآوردن
بازیکن نیمهاسکرام توپ را بهصورت تمیزی از اسکرام قلاب کرد و سریعاً به نیمهپرواز پاس داد.
معتاد کردن, مسحور کردن
داستان جذاب سریال تلویزیونی او را معتاد کرد، و او تمام فصل را در یک هفته تماشا کرد.
قلاب زدن, گرفتن با قلاب
ماهیگیر صبورانه منتظر یک گاز بود، امیدوار بود که یک باس بزرگ را قلاب کند.
قلاب زدن, گیر دادن
مهاجم به سختی از یک فرار جلوگیری کرد وقتی مدافع سعی کرد او را از پشت قلاب کند.
قفل در, چفت در
او قلاب را به در متصل کرد تا آن را محکم بسته نگه دارد.
قلاب, مشت قلاب
قلاب او به بدن دفاع حریف را ضعیف کرد.
قلاب, ضربه قلابی
او یک هوک زد که دور درختان پیچید و در فیروی فرود آمد.
قلاب, پرتاب قلاب
او با یک قلاب عالی یک امتیاز گرفت.
قلاب, آویز
کت را روی یک قلاب نزدیک در آویزان کنید.
قلاب, قلاب ماهیگیری
جرثقیل بار را با یک قلاب سنگین بلند کرد.
جاذبه, طعمه
تبلیغ یک قلاب هوشمندانه برای جذب بینندگان داشت.
پیچ, خم
جاده یک پیچ خطرناک در اطراف صخره دارد.
قلاب, آویز
حوله خود را روی قلاب در حمام آویزان کنید.
قلاب, اثر
با تکنیک مناسب، میتوانید قلاب توپ خود را کنترل کنید.
قسم جذاب آهنگ, هوک
هوک آن آهنگ آنقدر جذاب است که نمیتوانم از خواندن آن دست بکشم!
درخت واژگانی



























