جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گرفتن, در دست گرفتن
او کیفش را محکم نگه میدارد.
اداره کردن, سرپرستی کردن، گرداندن
او هر دوشنبه یک جلسه مدیریت میکند.
(حرف) زدن, گفتن، به زبان آوردن
او از امروز صبح حرفهای عجیبی میزند.
تاب آوردن, مقاومت کردن، پایداری کردن
این دیوار در برابر باد شدید مقاومت میکند.
گرفتن, اشغال کردن
این جعبه کتابهای زیادی را در خود جای میدهد.
در اختیار داشتن, داشتن
دارد سرمایه بزرگی برای پروژههایش.
در نظر گرفتن, دانستن
او این پروژه را مهم میداند.
(در یک حالت) ماندن, ثابت ماندن، دوام آوردن، ایستادن
در با این گوه باز میماند.
جا شدن, جا گرفتن، گنجیدن
جا میشود این چمدان در صندوق عقب ماشین.
عمل کردن, انجام دادن
او به قولش برای کمک به من عمل کرد.
تمایل داشتن, دوست داشتن
او سالهاست که به این ورزش علاقهمند است.
شبیه بودن, شباهت داشتن
دارد بسیار به پدرش.
نگه داشتن
او کتاب را در دستانش نگه میدارد.
غلبه کردن, مستولی شدن، فراگرفتن
او با وجود خشم، احساساتش را کنترل میکند.
مفهوم داشتن, معنی دادن، منطقی بودن
توضیح او کاملاً معقول است.
تعلق خاطر داشتن, وابسته بودن
او به خانوادهاش بسیار علاقهمند است.
ناشی شدن
این مشکل ناشی از کمبود ارتباط است.



























