جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آمدن, سری زدن، رفتن
امشب به خانهات میآیم.
گذراندن, عبور کردن از، گذشتن از
ما رودخانه را با قایق عبور میکنیم.
پیوستن, ملحق شدن
او به تیم حریف پیوست.
گذراندن, سپری کردن
من بعدازظهر را به خواندن گذراندم.
قبول شدن, پذیرفته شدن
پخش کردن (موزیک، فیلم), به نمایش درآمدن (فیلم)
فیلم ساعت ۲۱ پخش میشود.
قاچاق کردن, غیرقانونی رد کردن، قاچاقی وارد شدن
آنها سیگار را از مرز قاچاق کردند.
مقدم بودن (بر), بالاتر بودن (از)
او از تمام رقبای خود سبقت میگیرد.
اتفاق افتادن, رخ دادن
اینجا چه اتفاق افتاد؟
گذشتن, رد شدن
میگذرد جلوی خانه هر صبح.
پایین رفتن, هضم شدن، از گلوی (کسی) پایین رفتن
این غذا به خوبی پایین میرود.
دادن
میتوانی نمک را به من بدهی؟
گذشتن, صرفنظر کردن
من میتوانم بگذرم از شکر در قهوهام.
خطور کردن, به سر زدن
این ایده ناگهان به ذهنش رسید.



























