جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هضم کردن
بدنهای ما از آنزیمها برای هضم غذا در معده استفاده میکنند.
درک کردن یا پذیرفتن
پس از خواندن مقاله چالشبرانگیز، او کمی وقت گذاشت تا ایدهها و مفاهیم پیچیده را هضم کند.
کتاب به یک خلاصه کوتاه و آسان برای خواندن برای حرفهایهای مشغول خلاصه شد.
هضم کردن, سازماندهی کردن
او ساعتها وقت صرف کرد تا یادداشتهای تحقیقاتی را هضم کند و آنها را بر اساس موضوع مرتب کند.
هضم کردن
بعد از خوردن غذا، چند ساعت طول میکشد تا غذا در معده شما هضم شود.
تجزیه کردن, هضم کردن
گرمای خورشید به هضم زبالههای غذایی کمک کرد و آن را به کمپوست تبدیل کرد.
پذیرفتن, تحمل کردن
او در ابتدا تقلا کرد اما در نهایت اخبار بد را هضم کرد و ادامه داد.
خلاصه, مجموعه
وکیل به یک دیجست از قوانین پرونده برای راهنمایی مراجعه کرد.
دیجست, خلاصهی دورهای
دیجست هفتگی، اخبار مهم جهان را برجسته کرد.
قطع رقعی
کلکسیونرها دیجستهای اولیه سریهای کمیک محبوب را ارزشمند میدانند.
درخت واژگانی



























