جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
طوفان شدید اما گذرا بود و تا بعدازظهر آسمانی صاف به جا گذاشت.
در حال گذر, گذرا
با هر روز گذشته، او بیشتر درباره مهلت پیش رو مضطرب میشد.
او قبل از پرداختن به موضوع اصلی، چند نظر گذرا در مورد جلسه داد.
سطحی, گذرا
آنها فقط یک آشنایی گذرا داشتند، تعارفات رد و بدل میکردند اما هرگز دوستی نزدیکی تشکیل ندادند.
گذرنده, در حال عبور
یک ماشین در حال عبور پس از باران شدید آب را روی پیادهرو پاشید.
قابل قبول, کافی
او از گرفتن نمره قبول که به اندازه کافی برای رفتن به سطح بعدی بود، احساس آرامش کرد.
گذر, انتقال
مربی بر اهمیت بهبود مهارتهای پاس آنها در طول تمرین تأکید کرد.
جامعه در سوگ درگذشت رهبر محبوبشان نشست.
پایان تابستان نشانگر شروع سال تحصیلی جدید بود.
گذر, عبور
عبور قطار زمین را لرزاند در حالی که به سرعت در امتداد ریلها حرکت میکرد.
انتقال, تحویل
انتقال باتون در طول مسابقه امدادی به آرامی و با هماهنگی خوبی انجام شد.
پاس, انتقال توپ
پاس سریع او به تیم کمک کرد تا کنترل بازی را حفظ کند.
گذراندن, موفقیت
پس از ماهها کار سخت، او گذراندن امتحان گواهینامه را جشن گرفت.
تصویب, تایید
تصویب لایحه جدید اصلاح آموزش توسط بسیاری از حامیان تغییر جشن گرفته شد.
صدور حکم, اعلام حکم
قاضی صدور حکم را تا زمان بررسی دقیق تمام شواهد به تأخیر انداخت.
گذر, به عنوان عضو دیگری دیده شدن
مفهوم گذر نژادی به طور تاریخی توسط افراد برای حرکت در ساختارهای اجتماعی سرکوبگر استفاده شده است.
به شدت, فوق العاده
داستان به شدت جذاب بود، خوانندگان را روی لبه صندلیهایشان نگه میداشت.
درخت واژگانی



























