جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کشیدن, به سمت خود کشیدن
او در را برای باز کردنش کشید.
بیرون آوردن, درآوردن
او کیف پولش را از جیبش درمیآورد.
شلیک کردن, تیراندازی کردن
سرباز برای ترساندن دزدها به هوا شلیک کرد.
رسم کردن, کشیدن
او یک خط مستقیم روی تخته میکشد.
کشیدن (چک)
او برای پرداخت اجاره یک چک میکشد.
استخراج کردن
آنها آب را از چاه میکشند.
شوت زدن (فوتبال)
مباپه مستقیم به سمت دروازه شوت زد.
به چاک زدن, در رفتن
به محض شنیدن زنگ خطر فرار کرد.
بستن, کشیدن (پرده)
او در را میکشد تا آن را باز کند.
شانسی انتخاب کردن, بیرون کشیدن
او برای برنده یک نام را به طور تصادفی میکشد.
(نتیجه، عبرت و...) گرفتن
او از اشتباهاتش درس میگیرد.
اقتباس کردن, بیرون کشیدن، بیرون آوردن
او این جمله را از یک شاعر مشهور نقل میکند.
تیراژ داشتن
این کتاب در ده هزار نسخه چاپ شد.
خود را نجات دادن, خلاص شدن
او به خاطر هوشش از مشکل رهایی یافت.



























