جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن
او با اطمینان به سکو نزدیک شد قبل از اینکه سخنرانی خود را انجام دهد.
نزدیک شدن (از نظر برقراری ارتباط)
نماینده فروش تصمیم گرفت با یک پیشنهاد مشارکت جدید به مشتری بالقوه نزدیک شود.
نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن، به سمت کسی یا چیزی رفتن
انتظار میرود دما در اوج تابستان به 90 درجه فارنهایت نزدیک شود.
نزدیک شدن
همانطور که فصل تعطیلات نزدیک میشود، فروشگاهها شروع به تزئین و ارائه پیشنهادات جشنوارهای میکنند.
پرداختن, مقابله کردن
در مواجهه با کاهش فروش، بخش بازاریابی یک برنامه استراتژیک برای برخورد با این مسئله توسعه داد.
رویکرد, شیوه، روش مواجهه
رویکرد معلم به انضباط بر تقویت مثبت متمرکز است.
نزدیکشدن
نزدیک شدن کوهنورد به قله کند اما پیوسته بود.
راه ورود یا خروج
رویکرد شمالی به قلعه توسط یک پل متحرک محافظت میشد.
ضربه کوتاه (در بازی گلف)
او نزدیک شدن خود به گرین را برای دقت بهتر تمرین کرد.
نزدیکبودن (از نظر زمانی)
نزدیک شدن زمستان دمای خنکتری به همراه آورد.
پیشنهاد
مدیر یک رویکرد جدید را برای بهبود بهرهوری امتحان کرد.
نزدیکشدن به زمین (برای فرود)
خلبان نزول به باند فرودگاه را با دقت آغاز کرد.
مسیر متنهی به توپهای بولینگ
او با اطمینان روی رویکرد قدم گذاشت.
مسیر, راه
رویکرد منظرهای به کلبه کوهستانی از میان جنگلهای سرسبز میگذشت و از چندین جویبار زلال عبور میکرد.
درخت واژگانی



























