جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نیمه, تا اندازهای
او ساندویچ را نصف کرد و به من یک تکه داد.
در طی طوفان در نیمه باز رها شد.
اصلا, به هیچ وجه
آن فیلم اصلاً خستهکننده نبود، من واقعاً از آن لذت بردم.
من برای ناهار یک ساندویچ و نصف خوردم.
مربی در نیمهوقت یک سخنرانی آتشین کرد.
نیم, زمین
توپ برای بیشتر بازی در نیمه زمین آنها باقی ماند.
بازیکنان میانی بازی را با پاسهای دقیق کنترل کردند.
نیم, مساوی
او پس از زدن یک پت سخت، یک نیمه به دست آورد.
قبل از تأیید با نیمهام چک میکنم.
نیم, نیم پینت
او یک نیم سفارش داد در حالی که منتظر دوستانش بود.
بلیط کودک, نصف بلیط
ما دو بزرگسال و یک نیم برای قطار خریدیم.
نیم, نصف
ما نیمی از روز را به تمیز کردن گذراندیم.
نیم, نصف
نیمی از مهمانها زود رفتند.
او غنیمت را قبل از تقسیم با خانوادهاش نصف کرد.
مساوی کردن, تقسیم کردن
او در پنجم به طور تمیزی مساوی کرد.
نیم, یک نیم
نصف قبل از اینکه حتی بنشینیم خورده شده بود.
نصف, یک نصف
فقط نیمی از آنها در جلسه حاضر شدند.
نیم, نصف
او به من یک ساندویچ نصفه پیشنهاد داد تا به شام برسم.
نیم, نصف
او در بالماسکه یک ماسک نیمه پوشید.
نیم, برادر ناتنی یا خواهر ناتنی
او با خواهر ناتنی خود از ازدواج دوم مادرش بزرگ شد.
نیم, ناتنی
عموی نیمهاش برای تعطیلات آمد.



























