جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چشمهایش به رنگ سبز چشمنوازی بودند، مانند زمرد.
سبز, رنگ پریده
او بعد از سفر طولانی و سخت قایق، سبز به نظر میرسید و از احساس بیماری شکایت کرد.
گوجهفرنگیهای سبز هنوز سفت و ترش بودند، هنوز آماده چیدن نبودند.
بی تجربه, ساده لوح
رویکرد سادهلوحانه او به دنیای کسبوکار، او را به هدفی آسان برای کلاهبرداریها تبدیل کرد.
سبز
سالاد سبز با اسفناج، کلم پیچ و آرگولا برای یک وعده غذایی سالم پر شده بود.
منظره سبز با گلهای وحشی و شاخ و برگ انبوه پوشیده شده بود.
جنبش سبز در سالهای اخیر حمایت قابل توجهی به دست آورده است.
سازگار با محیط زیست, دوستدار محیط زیست
شرکت به تولید بستهبندی سبز که زباله را کاهش میدهد افتخار میکند.
سبز
هنرمند از سبز پررنگی برای به تصویر کشیدن شاخ و برگ سرسبز منظره استفاده کرد.
منطقه سبز, چمنزار
پارک جامعه دارای یک فضای سبز بزرگ بود که کودکان میتوانستند در آن بازی کنند و خانوادهها پیک نیک برپا کنند.
گرین, سبز
آنها گرین را بازطراحی کردند تا چالش را برای گلفبازان افزایش دهند.
سبزیجات برگ سبز
سالاد با مخلوطی از سبزیجات تازه مانند اسفناج، کلم پیچ و آرولا پر شده بود.
حشیش با کیفیت پایین, علف بد
وقتی فهمید به جای کانابیس با کیفیت تر به او علف فروخته شده، ناامید شد.
محیطبان, سبز
سبزها یک رویداد پاکسازی محلی را سازماندهی کردند تا به کاهش آلودگی در جامعه کمک کنند.
چراغ سبز, علامت تأیید
پروژه چراغ سبز را دریافت کرد و اکنون میتواند به مرحله توسعه برود.
سبز کردن, رنگ سبز زدن به
او تصمیم گرفت با رنگ آمیزی دیوارها به رنگ زمردی پرجنبوجوش، اتاق را سبز کند.
سبز شدن
با پیشرفت فصل بهار، برگها شروع به سبز شدن کردند.
سبز کردن, دوستدار محیط زیست کردن
شرکت قصد داشت عملیات خود را با اجرای روشهای بهینهسازی انرژی سبز کند.
درخت واژگانی



























