جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دوام آوردن, با موفقیت گذراندن
او توانست از پس زمانهای سخت پس از از دست دادن شغلش برآید.
کمک به عبور از, حمایت کردن
دوستانش به او کمک کردند تا از دوران سخت پس از فقدانش عبور کند.
با موفقیت به پایان رساندن, تمام کردن
مدتی طول کشید، اما در نهایت او از عهده تمام تعمیرات به تنهایی برآمد.
رسیدن
ما باید مطمئن شویم که تجهیزات پزشکی به منطقه آسیبدیده میرسند.
انتقال دادن, درک شدن
علیرغم مانع زبانی، اشتیاق او به ایده درک شد در کنفرانس بینالمللی.
تماس گرفتن, رسیدن
او بارها شماره دوستش را گرفت، اما نتوانست تماس برقرار کند.
گذراندن, تحمل کردن
ما بازیهایی کردیم تا از سر بگذرانیم شبهای طولانی زمستان را.
عبور کردن, تایید شدن
درخواست مجوز باید از مراحل مختلف تأیید عبور کند.
گذشتن, صلاحیت داشتن
او در آزمونها عملکردی استثنایی داشت و به مرحله نهایی رسید.
گذراندن, موفق شدن
او سخت مطالعه کرد و توانست امتحانات نهایی خود را با بالاترین نمرات پشت سر بگذارد.
مصرف کردن, تمام کردن
خانواده ما یک جعبه کامل غلات را در عرض چند روز تمام کرد.
رسیدن به, عبور کردن برای رسیدن
تیم توانست به قله کوه برسد.



























