جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
finely
01
بهصورتی ماهرانه, به زیبایی
in a highly skilled or excellent manner
اطلاعات دستوری
قید حالت
مثالها
The novel was finely written, with each scene perfectly balanced.
رمان به طور ظریفانهای نوشته شده بود، با هر صحنه کاملاً متعادل.
1.1
به زیبایی, با ظرافت
in a way that is elegant or worthy of admiration
مثالها
He arrived at the gala finely dressed in a tailored suit.
او در گالا زیبا با یک کت و شلوار دوخته شده ظاهر شد.
مثالها
Chop the parsley finely before adding it to the soup.
جعفری را ریز خرد کنید قبل از اضافه کردن به سوپ.
03
با دقت زیاد, با توجه بیش از حد به تفاوتهای ظریف
with excessive attention to subtle distinctions or degrees
مثالها
He tends to argue too finely over semantics.
او تمایل دارد خیلی دقیق در مورد معنا شناسی بحث کند.
مثالها
The spear was finely honed for battle.
نیزه برای نبرد به دقت تیز شده بود.
مثالها
The cathedral walls were finely carved with biblical scenes.
دیوارهای کلیسا با صحنههای کتاب مقدس به ظرافت حکاکی شده بودند.
04
به ظرافت, با آگاهی احساسی
in a way that shows delicate responsiveness or emotional awareness
مثالها
She was finely tuned to the room's shifting mood.
او به ظریفانهای با تغییر حال و هوای اتاق هماهنگ بود.



























