جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سخت, دشوار، چالشبرانگیز، مشقتبار
صعود به کوه اورست به دلیل ارتفاع شدید و شرایط آب و هوایی غیرقابل پیشبینی سخت است.
آتشنشان بودن او را به مردی سخت تبدیل کرده است.
سختگیر, مقرارتی
سبک مدیریت سختگیرانه او برای او شهرتی در دستیابی به نتایج، هرچند با انتظارات بالا، به ارمغان آورد.
استیک آنقدر سفت بود که جویدنش تقریباً غیرممکن بود.
پس از سالها تمرین سخت، ورزشکار سختکوش میتوانست شرایط شدید را بدون تزلزل تحمل کند.
مقاوم, محکم
پارچه مقاوم ژاکت آن را به اندازه کافی مستحکم کرده بود تا در برابر شرایط آب و هوایی سخت مقاومت کند.
سخت, دشوار
شهر به محلههای سخت خود معروف بود، جایی که خطر در هر گوشه کمین میکرد.
پس از فارغالتحصیلی، او با دورهای سخت برای یافتن شغل در زمینه خود روبرو شد.
سختها در گنگ همه را در محله میترساندند.
خیلی بد, تحمل کن
قوانین را دوست نداری؟ حیف، آنها تغییر نمیکنند.
تحمل کردن, پایداری کردن
او ماهها توانبخشی پس از حادثه را تحمل کرد تا قدرت خود را بازیابد.
درخت واژگانی



























